تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
رساند . و اين از آن جمله است كه اتفاق كرده‌اند كه كراهيت آن صعب است ، و در حرامى آن مختلف شده‌اند . و معنى در او متعارض است ، چه داير است ميان هديهء محض و ميان رشوتى كه در مقابلهء جاه محض در غرضى معيّن بذل كنند . و چون مشابههء قياسى متعارض شود و اخبار و آثار يك جانب را از آن قوّت دهد ، ميل بدان جانب معيّن شود . و اخبار در اين باب بر تشديد كار دلالت مىكند . پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : يأتي على النّاس زمان يستحلّ فيه السّحت بالهديّة و القتل بالموعظة ، يقتل البرئ ليوعظ به العامّة ، اى ، بر مردمان روزگارى آيد كه در آن حرام به هديه و كشتن به پند دادن حلال داشته شود ، بىگناهى كشته آيد تا عامه را بدان پند داده شود . و ابن مسعود را - رضى اللّه عنه - از سحت « 573 » پرسيدند ، گفت : مردى حاجت مردم روا كند ، پس براى او هديه فرستاده شود ، و شايد كه روا كردن حاجت به كلمه‌اى خواسته باشد كه در آن رنجى نبود يا بر سبيل تبرّع بوده باشد نه به قصد أجرت ، پس روا نباشد كه بعد از آن چيزى در معرض عوض بستاند . و شفاعت مسروق در كارى قبول افتاد ، پس مشفوع له براى وى كنيزكى فرستاد ، او در خشم شد و رد كرد و گفت : آن چه در دل تو است اگر بدانستمى در كار تو سخنى نگفتمى و در آن چه از آن باقى مانده است نگويم . و طاوس را از هداياى سلطان پرسيدند ، گفت : حرام است . و عمر - رضى اللّه عنه - نيمى از سود مال قراض كه فرزندان او از بيت المال گرفته بودند بستد و گفت : شما را به سبب من وام داده بودند . اى ، براى جاه ولايت من به شمار رسيده بود . و قوم « 574 » أبو عبيدهء جرّاح براى خاتون ملكهء روم خلوقى فرستاده بود « 575 » او در مكافات آن جواهرى فرستاد [ 165 ] ، عمر آن را بستد و بفروخت و بهاى خلوق بداد و باقى به بيت المال رسانيد . و جابر و أبو هريره - رضى اللّه عنهما - گفتند : هدايا الملوك غلول ، اى ، هديه‌هاى پادشاهان خيانت در غنيمت است . و چون عمر عبد العزيز هديه را رد كرد ، وى را گفتند كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - هديه قبول فرمودى . گفت : او را هديه بود و ما را رشوت است . اى ، تقرب بر او براى نبوت بود نه براى تقلد ولايت ، و ما را براى تقلد ولايت مىدهند . و بزرگتر از اين آن است كه بو حميد ساعدى روايت كرده كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم
هامش
( 573 ) سحت ، رشوه ( ملخّص ) . ( 574 ) قوم ، همسر . ( 575 ) در نسخهء فيضيه : براى خاتون و ملكهء روم ، در شرح زبيدى : ( الى خاتون ملكة روم ) اى زوجة الملك ( خلوقا ) اى طيبا في قاروره ( 6 - 162 ) .