لشكريم « 532 » ؟ گفت : حجت من إبراهيم تيمى و حسن است ، ايشان از فتنهء حجاج ترسيدند ، و من نيز از فتنه مىترسم .
و اما گچ و خلوق « 533 » مانع در رفتن « 534 » نباشد . چه او از آن منفعتى نمىگيرد ، و آن آرايش است ، و اولى آن كه در آن ننگرد .
و اما بورياها را كه در آن اندازند ، اگر آن را مالكى معيّن باشد نشستن بر آن حرام بود [ 161 ] و الاّ پس از آن كه در وجه مصلحت عامه نشست ، گستردن آن روا باشد ، و ليكن ورع آن است كه از آن عدول نمايد ، چه در محل شبهت است .
و اما سقايه حكم آن همين است كه ياد كرديم ، از آن آبدست كردن و خوردن و در رفتن در آن از ورع نيست ، مگر آن كه از فوت نماز ترسد ، پس آبدست كند . و حوضهاى راه مكه همچنين باشد .
و اما رباطها و مدرسهها اگر رقبهء « 535 » زمين غصبى باشد ، يا خشت آن از موضعى معيّن نقل كرده باشند كه باز دادن آن به مالك ممكن بود ، پس در دخول آن رخصت نباشد . و اگر مالك پوشيده بود ، براى جهت خير معيّن گردد ، و ورع اجتناب از آن باشد ، و ليكن به در رفتن آن فسق لازم نيايد . و اين بناها اگر از خدم سلاطين صادر شود كار آن صعبتر بود ، چه ايشان مالهاى ضايع « 536 » در مصالح صرف نتوانند كرد و اين « 537 » جز واليان و ارباب امر را روا نباشد .
مسئله زمين غصبى را چون شارع سازند « 538 » گذشتن در آن البته روا نباشد ،
( 1 ) و اگر مالكى معيّن ندارد روا بود . و ورع آن است كه از آن عدول نمايد ، اگر امكان دارد . و اگر بر شارع مباح ساباطى « 539 » باشد ، گذشتن در آن روا بود . و نشستن زير ساباط بر وجهى كه به پوشش حاجت نباشد ، چنان كه
هامش
( 532 ) در شرح زبيدى : ( و نحن بالعسكر ) و هو الموضع الذي بنى فيه المعتصم و سمّاه « سرّ من رأى » ( سامرة ) و قد نسب إليه هكذا جماعة من المحدثين و غيرهم ، منهم على بن محمد بن على بن موسى الكاظم يعرف هو و ابنه الحسن العسكري ( 6 - 153 ) .
( 533 ) خلوق ، بوى خوش .
( 534 ) در رفتن ، داخل شدن .
( 535 ) رقبه ، زمينى كه نزديك به آب رود باشد ( غياث ) .
( 536 ) مالهاى ضايع ، مالهاى مجهول المالك .
( 537 ) صرف مالهاى ضايع در مصالح .
( 538 ) شارع ، راه راست ، راه بزرگ .
( 539 ) ساباط ، پوشش در ميان دو ديوار ، پوشش و سقف بازار .