تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
هم نخورد . وى را از آن بپرسيدند ، گفت كه مردمان اعتقاد كرده‌اند كه مرا به خوردن گوشت خوك مطالب گردانيده‌اند « 497 » ، و چون بسلامت بيرون روم و اين گوشت « 498 » خورده باشم ، ايشان ندانند كه من چه خوردم ، پس گمراه شوند . و وهب منبّه و طاوس بر محمد برادر حجاج رفتند در بامداد زمستانى كه بغايت سرد بود ، و او عامل بوده است « 499 » ، پس غلام خود را فرمود كه طيلسان بياورد و بر طاوس اندازد ، و طاوس بر كرسى نشسته بود . و او بياورد و بر طاوس انداخت ، و طاوس كتفها دايم مىجنبانيد تا طيلسان از خود بينداخت ، و محمد يوسف در خشم شد . وهب منبّه در باز گشت گفت : تو بى نياز بودى از آن كه او را به خشم آرى ، اگر طيلسان بستدى و صدقه دادى روا بودى . گفت : همچنين است اگر نه آنستى كه كسى كه از پس من باشد گويد كه طاوس بستده است ، پس قبول مرا حجت سازد و آن چه من كردم نكند « 500 » ، و الاّ بستدمى و صدقه دادمى . و السلام . غايلهء سوم آن كه دل تو بر دوستى او مايل شود بدانچه تو را به عطا مخصوص كرد و بر ديگران برگزيد . و اگر چنين باشد قبول مكن ، چه آن زهر كشنده است و درد پوشيده است ، اى ، آن چه ظالمان را در دل تو دوست گرداند . چه هر چيز را كه دوست دارى هر آينه بر آن حريص باشى و در آن مداهنت [ 158 ] كنى . عايشه - رضى اللّه عنها - گفت : جبلت النّفوس على حبّ من احسن إليها ، اى ، نفسها آفريده شده است بر دوستى آن كه به جاى او نيكويى كند . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : اللّهمّ لا تجعل لفاجر علىّ يدا فيحبّه قلبى ، اى ، اى بار خداى ، بد كردار را بر من دست نيكويى مده كه دل من وى را دوست گيرد . بيان فرموده است ( ص ) كه نزديك است كه دل از آن امتناع نتواند نمود . و آمده است كه يكى از امرا بر مالك دينار ده هزار درم فرستاد ، و مالك كلّ آن به مردم داد . پس محمد واسع نزديك او آمد و گفت : مالى كه آن مخلوق براى تو فرستاده بود چه كردى ؟ گفت : اصحاب مرا بپرس . ايشان گفتند : همه بداد . محمد واسع گفت : سوگند مىدهم تو را به خداى كه دل تو اين ساعت به دوستى او مايل‌تر است يا پيش از آن كه مال فرستاده بود ؟ گفت : اكنون . گفت : از اين مىترسيدم . و راست گفته است ، زيرا كه چون او را دوست دارد ، بقاى او
هامش
( 497 ) از من خواسته‌اند كه گوشت خوك بخورم . ( 498 ) گوشت گوسفند . ( 499 ) و كان عاملا على اليمن من طرف الوليد بن عبد الملك ( زبيدى ) . ( 500 ) يعنى به صدقه ندهد .