بسيارىاند ! « 486 » عمر گفت : يا امير المؤمنين خصمان تواند . سليمان گفت : خداى - عز و جل - تو را بديشان مبتلا گرداند « 487 » .
و آمده است كه سليمان عبد الملك به مدينه رفت و از آن جا قصد مكه داشت . پس أبو حازم را بخواند ، و چون بر او آمد ، گفت : اى أبو حازم ، چه سبب است كه ما مرگ را كراهيت مىداريم ؟
گفت : سبب آن است كه آخرت را خراب كردهايد و دنيا را آبادان گردانيده ، و نمىخواهيد كه از آبادانى به ويرانى رويد .
گفت : اى أبو حازم ، رفتن به حضرت خداى [ 156 ] - عز و جل - چگونه خواهد بود ؟ گفت :
اى امير المؤمنين ، نيكو كار را چنان كه غايبى بر اهل خود رود ، و بد كردار را چنان كه گريختهاى را پيش خداوند او برند . سليمان بگريست و گفت : كاشكى بدانمى كه مرا در حضرت الهى چه خواهد بود . بو حازم گفت : نفس خود را بر كتاب حق تعالى - جلت عظمته - عرضه دار ، آن جا كه گفته است انّ الابرار لفي نعيم و انّ الفجّار لفي جحيم « 488 » ، اى ، نيكوكاران هر آينه در نعمت خواهند بود و بد كرداران هر آينه در آتش بزرگ . سليمان گفت : پس رحمت خداى تعالى كجاست ؟ گفت : قريب من المحسنين ، اى ، نزديك است بر نيكو كاران .
پس سليمان گفت : اى أبو حازم ، كدام بندهء خداى گرامىتر ؟ گفت : اهل جوانمردى و پرهيزكارى .
گفت : كدام كار فاضلتر ؟ گفت : گزاردن فريضهها با گذاشتن « 489 » حرامها .
گفت : كدام دعا به اجابت نزديكتر ؟ گفت : دعاى كسى كه به دو إحسان رسيده باشد در حق محسن .
گفت : كدام صدقه فاضلتر ؟ گفت : آن كه خواهنده در غايت درويشى باشد و دهنده در نهايت اندك مالى .
گفت : كدام سخن به عدل نزديكتر ؟ گفت : سخن حق گفتن پيش كسى كه از او بيم و اميد باشد .
گفت : كدام مؤمن زيركتر ؟ گفت : مردى كه طاعت خداى تعالى كند ، و مردمان را بدان
هامش
( 486 ) در عربى : فقال ما اكثر الناس .
( 487 ) در شرح زبيدى : فكان الامر كذلك لانه تولّى الامر بعده ( 6 - 139 )
( 488 ) انفطار 82 - 13 و 14 .
( 489 ) گذاشتن ، ترك كردن .