تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
كارهايى مىبينم كه كوه‌ها طاقت حمل آن ندارد . پس بيرون رفت . پس بر سلاطين چنين رفتندى چون ايشان را الزام نمودندى ، و جانهاى خود را در خطر انداختندى در انتقاد براى خداى - عز و جل - از ظلم ايشان . و ابن ابى شميله پيش عبد الملك رفت ، و او به حسن عقل و أدب موصوف بود . پس او را گفت : « 479 » مرا پندى ده . او گفت : مردمان در قيامت از غصه‌ها و تلخيها و معاينهء هلاك در آن نرهند مگر كسى كه خداى - عز و جل - را خشنود كرده است به خشم نفس خود . پس عبد الملك بگريست و گفت : اين سخن را مثالى خواهم ساخت ، تا بزيم پيش چشم من باشد . و عثمان ، ابن عامر را عمل فرمود « 480 » . اصحاب پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - بر او آمدند ، و بو ذر با آن كه دوست او بود تباعد نمود . پس ابن عامر با وى عتاب فرمود . بو ذر گفت : من از پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - شنيدم كه مىگفت : انّ الرّجل إذا ولى ولاية تباعد اللّه عنه ، اى ، مرد چون ولايت گيرد حق تعالى از وى تباعد فرمايد . و مالك دينار بر امير بصره رفت و گفت : اى امير ، من در بعضى كتب خوانده‌ام كه خداى گويد : احمق‌تر از سلطان كه باشد ، و جاهل‌تر از عاصى بر من كه بود ، و عزيزتر از كسى كه به من فريفته شود كيست ؟ اى شبان بد ، گوسفندان درست و فربه به تو سپردم ، گوشتشان بخوردى و صوفشان بپوشيدى ، و ايشان را استخوان‌هاى لرزان گذاشتى « 481 » پس والى بصره او را گفت كه آيا مىدانى كه تو را بر ما چه دلير مىگرداند ، و ما را از تو چه چيز بد دل مىكند ؟ « 482 » گفت : نى . گفت : كم طمعى در ما ، و ترك نگاه داشتن آن چه در دست ماست « 483 » . و عمر عبد العزيز با سليمان عبد الملك ايستاده بودند « 484 » ، آواز رعد آمد ، سليمان از آن بترسيد و سينهء خود بر پيش كوههء زين باز نهاد « 485 » . عمر گفت : اين آواز رحمت اوست ، پس چون آواز عذاب او شنوى چگونه باشد ؟ پس سليمان سوى مردمان نگريست و گفت : در غايت
هامش
( 479 ) عبد الملك او را گفت . ( 480 ) ابن عامر را به ولايت بصره منصوب كرد ( زبيدى ) . ( 481 ) مراد از شبان و گوسفندان ، سلطان و رعيت است . ( 482 ) بد دل مىكند ، ترسان مىكند ، در متن عربى « يجنبنا » كه مصحف « يجبّبنا » است از « تجبين » ، بد دل خواندن ( تاج المصادر بيهقى ) . ( 483 ) در عربى : ترك الاهتمام لما في أيدينا . ( 484 ) در عرفه و در زمان خلافت سليمان ( زبيدى 6 - 139 ) . ( 485 ) پيش كوهه ، بلندى جلو زين ، تاج زين ، در نسخهء فيضيه : و سينهء خود بر پيش كوبهء زين بار نهاد ، در عربى : و وضع صدره على مقدمة الرحل .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 317 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى