به خانهء دوستى شد ، آن دوست به خانه نبود ، در خانه در رفت و هر چه ساخته بودند « 58 » برداشت و پيش ياران برد و گفت بخوريد . و صاحب خانه بيامد و خوردنى نديد ، گفتند كه فلان دوست تو همه برد . او بدان شاد شد و گفت : بغايت خوب كرد . و چون وى را ديد گفت : اگر اصحاب بار ديگر حاضر شوند همين لطف واجب بايد داشت . آداب در رفتن « 59 » اين است .
و اما آداب پيش آوردن طعام
( 1 ) اول ترك تكلف است و آوردن ما حضر . و اگر هيچ نباشد در ملك وى ، وام نبايد كرد كه آن گران آيد ، و اگر چندانى باشد كه او بدان محتاج بود براى قوت خود و نفس او بدان مسامحت نكند « 60 » ، نبايد كه پيش آرد . يكى بر زاهدى رفت و او طعام مىخورد ، گفت : اگر نه آنستى كه وام كردهام شما را بدادمى . و يكى از سلف گفت : تكلف آن باشد كه آن چه تو خورى برادران را ندهى ، بل قصد آن كنى كه در نيكويى و قيمت مزيد باشد . و فضيل گفت : انقطاع مردمان از يك ديگر به سبب تكلف است . يكى دوست خود را مىخواند و در تكلف مبالغت [ مى ] نمايد ، و آن سبب انقطاع وى مىشود . و يكى از ايشان گفت : باك ندارم كه بر من كسى از دوستان بيايد كه براى وى تكلف نكنم ، آن چه ما حضر باشد پيش آرم ، و اگر تكلف كنم آمدن او را كراهيت دارم و از او ملول شوم . و يكى از ايشان گفت كه من بر دوست رفتمى و او تكلف كردى ، وى را گفتم : در حال تنهايى نه تو اين چيزها تناول كنى و نه من ، پس در حال اجتماع چرا تناول كنيم ؟ اين تكلف را ببايد گذاشت و اگر نه من آمدن بگذارم . او تكلف بگذاشت به سبب آن ، تا اجتماع ما دايم ماند .
و يكى از تكلف آن است كه كل آن چه دارد پيش آرد ، و بر عيال ستم كند و دل ايشان برنجاند . و آمده است كه مردى امير المؤمنين على را - رضى اللّه عنه - بخواند ، على گفت : به سه شرط اجابت كنم : از بازار چيزى نياورى ، و ذخيره را دست نكنى از آن چه در خانه دارى ، و عيال را نيازارى . و يكى از سلف از هر نوعى كه در خانهء وى بودى چيزى پيش آوردى . و يكى گفت كه بر جابر عبد اللّه رفتم ، او نان و سركه پيش آورد و گفت : اگر نه آنستى كه ما را از تكلف باز داشتهاند براى شما تكلف كردمى . و يكى از ايشان گفت : اگر كسى به زيارت تو آيد ، ما حضر
هامش
( 58 ) ساختن ، آماده كردن .
( 59 ) در رفتن ، داخل شدن .
( 60 ) بدان ( به تقديم ما يحتاج ) مسامحت نكند ، آن را آسان نگيرد .