تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 19

مساهمون:

ص١٩
و عون عبد اللّه مسعود را سيصد و شصت دوست بوده است كه در سالى بر ايشان بگشتى ، و ديگرى را سى كه در ماهى بگشتى ، و ديگرى را هفت كه در هفته‌اى . و دوستان ، ايشان را معلوم بودند و بدل از كسب « 50 » . و قيام آن جماعت به مصالح اين قوم بر سبيل تبرك عادت ايشان بوده است . و اگر در رود « 51 » و صاحب خانه را نيابد ، و به دوستى او واثق باشد و داند كه به خوردن او طعام وى را شاد شود ، روا بود كه بى دستورى « 52 » بخورد ، كه مراد از دستورى رضاست ، خاصه در باب طعام كه امر او بر وسعت بنا دارد . و بسيار كس باشد كه صريح دستورى دهد و سوگند ياد كند و او راضى نباشد ، و خوردن طعام او مكروه بود ، و بسيار غايب كه دستورى نداده باشد ، خوردن طعام او محبوب بود . و حق تعالى فرمود كه او صديقكم « 53 » . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - به خانهء بريره « 54 » رفت و طعام وى بخورد در حال غيبت وى ، و آن طعام از صدقه بود ، و گفت : صدقه به جايگاه رسيد . و آن بدان بود كه مىدانست كه بريره بدان شاد شود . و همچنين روا بود كه در سرايى بى استيذان در رود ، بدان كه دستورى دانسته باشد [ 10 ] اكتفا نمايد . و اگر دستورى معلوم نباشد از استيذان چاره نبود . و محمد واسع و ياران او در خانهء حسن در رفتندى ، و آن چه يافتندى بى دستورى تناول كردندى ، و چون حسن در آمدى و آن حال مشاهده كردى شاد شدى و گفتى : ما در زمان متقدم چنين بوديم . و آمده است كه حسن ايستاده از متاع بقالى « 55 » تناول مىكرد ، از جايى انجير مىگرفت و از جايى خرما ، هشام گفت : اى ابو سعيد « 56 » ، ورع بگذاشتى ! از متاع اين مرد بى دستورى وى تناول مىكنى ! حسن گفت : اين آيت بخوان . هشام بخواند : او صديقكم . و پرسيد كه صديق كه باشد ؟ « 57 » گفت : آن كه نفس وى با وى بيارامد و دل بر وى قرار گيرد . گروهى در خانهء سفيان ثورى رفتند و او را نيافتند ، در باز كردند و سفره فرود آوردند و خوردن گرفتند . ثورى در آمد و مىگفت : اخلاق سلف ياد داديد ، « 58 » كه ايشان بر اين جمله بودند . و جماعتى بر يكى از تابعين رفتند ، و او چيزى نداشت كه پيش ايشان آوردى ،
هامش
( 50 ) معلوم ، ذخيره ، درم و دينار ، به جاى كسب اين دوستان را داشتند . ( 51 ) در رفتن ، داخل شدن . ( 52 ) دستورى ، اجازه . ( 53 ) نور 24 - 61 . ( 54 ) بريره ، كنيز عايشه ( زبيدى ) . ( 55 ) ( بقال ) الذي يبيع الحبوب و الفواكه ( زبيدى ) . ( 56 ) ابو سعيد ، كنيهء حسن بصرى . ( 57 ) در عربى : فقال يا لكع اتل علىّ آية الاكل ، فتلا إلى قوله تعالى : او صديقكم ، فقال فمن الصديق يا ابا سعيد . . . ( لكع ، احمق ، لئيم . مراد از آيهء اكل آيهء 61 از سورهء نور 24 است ) . ( 58 ) ياد دادن ، به ياد آوردن . در عربى : ذكرتموني .