بايد گفتن كه نه .
چهارم عقيقه ،
( 1 ) از پسر به دو گوسفند و از دختر به يكى ، و اگر در پسر به يكى اقتصار نمايد باكى نباشد . و عايشه - رضى اللّه عنها - گفت كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - فرمود : أمر في الغلام أن يعقّ بشاتين مكافئتين « 376 » و في الجارية بشاة ، اى ، در پسر دو گوسفند مذبوح فرمود و در دختر يكى .
[ مترجم مىگويد : ] و مكافأتين [ 60 ] هم روايت كردهاند ، و معنى هر دو يكى است . و مردى تيرى در سينهء اشترى زند براى نحر « 377 » ، پس ديگر در سينهء اشترى زند ، در عربيت گويند : كافأتين بعيرين .
و آمده است كه عقّ عن الحسن بشاة ، اى ، براى حسن يك گوسفند ذبح كرد . و اين رخصت است در آن چه بر يكى اقتصار نموده شود . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - فرمود : مع الغلام عقيقة فاهريقوا عنه دما و أميطوا عنه الاذى ، اى ، با كودك مويى است ، پس براى وى خونى بريزيد و موى وى حلق كنيد .
[ مترجم مىگويد : ] و عقيقه در اصل موى مولود را گويند . گوسفندى كه به وقت حلق او « 378 » ذبح كنند آن را هم عقيقه خوانند .
و از سنت است كه همسنگ موى او زر يا نقره داده شود ، چه در آن خبرى آمده است كه امر فاطمة يوم سابع حسين ان يحلق شعره و يتصدّق به وزن شعره فضّة ، اى ، پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - روز هفتم از ولادت حسين فاطمه را فرمود كه موى او حلق كرده شود و همسنگ آن نقره صدقه داده آيد . و عايشه را - رضى اللّه عنها - گفت كه استخوان عقيقه نبايد شكست .
پنجم آن كه خرماى خاييده يا شيرينى به كام وى ماليده شود .
( 2 ) اسما - رضى اللّه عنها - گفت كه من عبد اللّه زبير را در قبا « 379 » بزادم و به خدمت پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - آوردم ، او را در كنار خود نهاد ، پس خرمايى بخواست و آن را بخاييد ، پس آب دهن خود به دهان او كرد ، اول چيزى كه به دهان او رسيد آب دهن پيغامبر بود ، پس خرما به كام او ماليد ، پس براى او دعا و
هامش
( 376 ) مكافئة ( يا : مكافأة ) ، مساوى ، يكسان .
( 377 ) نحر ، ذبح شتر ، در نسخهء فيضيه : سخن .
( 378 ) حلق او . تراشيدن موى مولود .
( 379 ) قبا ، جايى در نزديك مدينه .