يقوم يصلّى من اللّيل فغلبه النّوم عيناه حتّى يصبح ، كتب له ما نوى و كان نومه صدقة عليه من اللّه تعالى . اى ، هر كه به فراش خود آيد بر اين نيت كه شب را قيام كند ، پس خواب چشمهاى وى را غلبه كند تا بامداد ، آن چه نيت كرده است براى وى بنويسند و خواب وى صدقه باشد از حق تعالى بر وى .
سوم آن كه كسى را كه وصيتى باشد وصيت نبشته دارد پيش از آن كه بخوابد ، چه از آن ايمن نيست كه جان وى در خواب قبض شود . و چنان گفتهاند كه هر كه بىوصيت وفات كند در برزخ وى را دستورى سخن نباشد تا روز قيامت ، مردگان يك ديگر را زيارت كنند و سخن گويند و او نگويد ، پس ايشان يك ديگر را گويند كه اين مسكين بىوصيت وفات كرده است . و وصيت مستحب است از بيم مرگ فجأة ، « 116 » و مرگ فجأة تخفيف است ، مگر كسى را كه مستعد مرگ نباشد بدانچه گرانبار مظالم بود .
چهارم آن كه با توبه خسبد از همهء گناهان ، و دلش بر همهء مسلمانان نيك باشد ، و در نفس او ظلم كسى نباشد و عزيمت معصيتى ندارد چون بيدار شود . پيغامبر - عليه السلام - گفت : من آوى إلى فراشه لا ينوي ظلم احد و لا يحقد على أحد غفر له ما اجترم . اى ، هر كه به فراش خود رود و نيت ظلم كسى نكند و بر كسى كينه ندارد ، جرم وى آمرزيده شود .
پنجم آن كه به گستردن فراشهاى نرم تنعم نكند ، بل آن را بگذارد ، يا در آن ميانهرو باشد . و بعضى از سلف گستردن و اصلاح و تسويهء فراش را كراهيت داشتندى و آن را تكلّف خواب دانستندى .
و اهل صفه را ميان ايشان و خاك حايلى نبودى و گفتندى : از آن آفريده شديم و بدان باز خواهيم گشت . و آن را سبب رقت دل و تواضع نفس دانستندى . و هر كه نفس او بدان مسامحت « 117 » نكند بايد كه ميانهرو باشد .
ششم : آن كه تا خواب غلبه نكند نخسبد ، و بتكلف خواب نيارد مگر وقتى كه بدان خواب استعانت كند بر قيام آخر شب . چه خواب سلف غلبه بود ، و خوردن ايشان فاقه ، و سخن ايشان ضرورت . و براى اين ، صفت ايشان بر اين جمله آمده است كه
كانُوا قَلِيلًا مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُونَ
« 118 » . و اگر خواب از ذكر و نماز وى را مغلوب گرداند و چنان شود كه نداند چه مىگويد ، بايد كه بخسبد
هامش
( 116 ) فجأة ، ناگاه .
( 117 ) مسامحت ، آسان گرفتن .
( 118 ) ذاريات 51 - 17 .