تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 711

مساهمون:

ص٧١١
عملهايى كه خلل بدان راه يافته است ياد كند تا آن را به صلاح آرد ، و نيتهاى نيك در دل خود حاضر گرداند در كارهايى كه بر نفس وى مقصور است و در معاملهء مسلمانان . فن دوم آن كه در علم مكاشفه وى را سود دارد ، و آن بدان باشد كه در نعمتهاى الهى و تواتر آلاء ظاهر و باطن او انديشه كند تا معرفت او بدان نعمتها زيادت شود و شكر او بر آن بسيار گردد ، يا در عقوبتها و انتقامهاى او ، تا معرفت او به قدرت الهى و بىنيازى او افزون شود ، و ترس او را از آن مزيدى حاصل آيد . و هر يك را از اين كارها شاخه‌هاى بسيار است كه بعضى مردمان را در آن مجال تفكر واسع است ، و بعضى را نى . و در « كتاب تفكر » آن را به استقصا خواهيم رسانيد . و چون فكرت ميسر شود شريف‌تر عبادات بود ، چه معنى ذكر خداى در او موجود است با زيادت دو كار : يكى زيادت معرفت ، چه فكرت كليد كشف و معرفت است . و دوم زيادت محبت ، چه دل دوست ندارد مگر كسى را كه معتقد تعظيم او باشد . و عظمت و جلال خداى منكشف نشود مگر به معرفت [ 554 ] صفات و معرفت قدرت و عجايب افعال او . و از فكرت معرفت حاصل آيد ، و از معرفت تعظيم ، و از تعظيم محبت . و ذكر نيز انس بار آرد ، و آن نوعى از محبت است ، و لكن محبتى كه سبب او معرفت باشد قوىتر و ثابت‌تر و عظيم‌تر بود . و نسبت محبت عارف با انس ذاكر كه او را استبصارى تمام نباشد ، نسبت عشق كسى است كه جمال شخصى به چشم مشاهده كند و بر خوبى اخلاق و افعال و فضيلتها و خصلتهاى حميدهء او به تجربه مطلع شود ، با انس كسى كه صفت خوبى شخصى كه از چشم او غايب باشد در خلق و خلق بر سبيل اطلاق بر گوش او بارها مكرر شود ، بىآنكه وجوه خوبى را در آن هر دو بتفصيل بداند . پس محبت او چون محبت كسى نباشد كه مشاهده كرده بود . و هر آينه « خبر چون معاينه نتواند بود » . و بندگانى كه بر ذكر خداى تعالى به دل و زبان مواظبت نمايند ، و آن چه پيغامبران آورده‌اند به ايمان تقليدى آن را تصديق كرده باشند ، از محاسن صفات حق تعالى با ايشان جز كارهاى [ جميل ] نباشد كه آن را به تصديق واصفان اعتماد كرده بوند ، و عارفان آن كسان‌اند كه آن جلال و جمال مشاهده كردند به چشم بصيرت باطن كه قوىتر از بصر ظاهر است ، الا آن است كه هيچ كس بر كنه جلال و جمال او محيط نشده است ، چه آن
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 711 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى