تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 710

مساهمون:

ص٧١٠
تيمى گفت كه روزى در خواب ديد كه چنانستى كه ملايكه بيامدند و او را برداشتند و به بهشت بردند ، و او آن چه در آن است بديد ، و كارهاى عظيم را كه در بهشت ديده بود صفت كرد ، و گفت كه از فريشتگان بپرسيدم كه اين همه كراست ؟ گفتند : آن كس را كه مثل عمل تو كند . و گفت كه از ميوه و شراب بهشت تناول كرد ، پس پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - بر من آمد با هفتاد پيغامبر ديگر ، و هفتاد صف از فريشتگان ، هر صفى از مشرق تا مغرب ، و بر من سلام گفت و دست من گرفت ، گفتم : يا رسول اللّه ، خضر مرا گفت كه اين حديث از تو شنيده است . گفت : خضر راست گفته است - دو بار اين مكرر كرد - و هر چه او حكايت كند حق باشد [ 553 ] و او عالم اهل زمين است و رئيس ابدال است ، و او از لشكرهاى خداى است در زمين . گفتم : يا رسول اللّه ، هر كه اين بكند و مثل اين كه من در خواب ديدم نبيند ، چيزى از اين كه من يافته‌ام بيابد ؟ گفت : بدان خداى كه مرا به حق بعث فرموده است كه كنندهء اين ، اگر چه مرا و بهشت را نبيند ، همهء كباير او آمرزيده شود ، و خشم و دشمنايگى حق تعالى از وى بردارند و صاحب شمال « 55 » را فرمايند كه تا سالى هيچ بدى بر وى ننويسد ، و بدان خداى كه مرا به حق پيغامبر گردانيده است كه اين كار نكند مگر كسى كه حق تعالى وى را نيكبخت آفريند ، و ترك اين نگيرد مگر كسى كه وى را بدبخت آفريند . و إبراهيم تيمى چهار ماه طعام و شراب را تناول نكرده بود ، و شايد كه اين پس از اين خواب بوده است . و اين وظيفت قرائت است ، و اگر ورد خود از قرآن بدين افاضت كند يا هم بدين اقتصار نمايد ، نيكو باشد . و قرآن خواندن فضل ذكر و فكر و دعا را جامع است اگر به تدبّر خواند ، چنان كه فضل آن و أدب آن در « كتاب تلاوت » ياد كرده‌ايم . و اما تفكر بايد كه يكى از وظيفتهاى وى باشد ، و تفصيل آن چه در آن تفكر كند و كيفيت آن در « كتاب تفكر » از « ربع منجيات » بخواهد آمد ، و لكن رجوع مجامع آن به دو فن است : يكى آن كه تفكر در چيزى كند كه در معاملت وى را سود دارد ، بدانچه با نفس خود حساب كند در آن چه تقصير كرده است ، و وظيفتهاى روزى كه پيش اوست مرتب گرداند ، و صوارف « 56 » و عوايق « 57 » كه او را از خير شاغل باشد تدبير دفع آن سازد ، و از تقصير خود و
هامش
( 55 ) صاحب شمال ، مراد فرشته‌اى است كه بر دوش چپ جاى دارد و گناهان را مىنويسد . ( 56 ) صوارف ( ج صارفة ) ، دور گردون ، گردش زمانه ، حوادث . ( 57 ) عوايق ، موانع .