تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 705

مساهمون:

ص٧٠٥
رعايت كند . و ما آحاد عبادت را بدان سبب در اول ياد كرده‌ايم تا در اين كتاب وجه تركيب و ترتيب ياد كنيم . پس چون از وضو فارغ شود دو ركعت سنت [ بامداد ] در خانه بگزارد ، چه پيغامبر همچنين كردى . و پس از اداى دو ركعت در خانه يا در مسجد ، دعايى كه ابن عباس روايت كرده است بخواند و بگويد : اللّهمّ انّى أسألك [ 548 ] رحمة من عندك تهدى بها قلبى ، تا آخر دعا . پس از خانه بيرون آيد و روى به مسجد آرد ، و دعاى رفتن سوى مسجد فراموش نكند و ندود ، بلكه با سكينت « 40 » رود - چنان كه در خبر آمده است - [ و ميان انگشتان را مشبّك نسازد . پس داخل مسجد شود و پاى راست پيش نهد و دعاى مأثور كه براى دخول مسجد آمده است ] بخواند . و به صف اول رود - اگر در آن جاى يابد - و پاى بر گردن مردمان ننهد و مزاحمت ننمايد ، چنان كه در « كتاب جمعه » گفته شده است . پس دو ركعت سنت نماز بامداد بگزارد اگر در خانه نگزارده باشد ، و به دعايى كه پس از آن آمده است مشغول شود . و اگر سنت گزارده باشد ، دو ركعت تحيّت مسجد بگزارد و منتظر جماعت بنشيند . و مستحب‌تر ، از آن كه جماعت در غلس گزارد ، چه پيغامبر در غلس گزاردى . و نبايد كه در همهء نمازها جماعت بگذارد ، « 41 » ، خاصه در نماز بامداد و خفتن ، كه در آن فضلى زايد است . و انس روايت كرد كه پيغامبر در نماز بامداد گفت : من توضّأ ثمّ توجّه إلى مسجد ليصلّى فيه الصّلاة كان له بكلّ خطوة حسنة و محى عنه سيّئة و الحسنة بعشر أمثالها ، فإذا صلّى ثمّ انصرف عند طلوع الشّمس كتب له بكلّ شعرة في جسده حسنة و انقلب بحجّة مبرورة ، فان جلس حتّى يركع الضّحى كتب له بكلّ ركعة ألفا ألف حسنة ، و من صلّى العتمة فله مثل ذلك و انقلب بعمرة مبرورة . اى ، هر كه وضو سازد و روى به مسجدى آرد كه در آن نماز گزارد ، به هر گامى وى را حسنه‌اى نويسند و سيّئه‌اى از وى محو كنند ، و جزاى يك حسنه ده باشد ، و چون نماز بگزارد و پيش از طلوع خورشيد باز گردد ، به هر مويى كه بر تن اوست وى را حسنه‌اى نويسند و به حجى مبرور باز گردد ، و اگر بنشيند تا نماز چاشت بگزارد ، وى را به هر ركعتى دو هزار هزار نيكى بنويسند ، و هر كه نماز خفتن بگزارد ، ثواب وى همچنين بود و به عمرهء مبرور باز گردد . و عادت سلف آن بوده است كه در مسجد پيش از طلوع صبح برفتندى . مردى از تابعين گفت : [ پيش از طلوع فجر به مسجد رفتم ، ابو هريره را ديدم پيش از من رفته بود ، مرا گفت : ] اى
هامش
( 40 ) سكينت ، آهستگى ، وقار . ( 41 ) بگذارد ، ترك كند .