نشور « 110 » است ، يا آن چه در گورهاست آن را بشورانيدهاند ؟ گفتم : نى ، و لكن باران باز ايستاده است « 111 » ، ما به استسقا بيرون آمدهايم . گفت : اى عطا ، با دلهاى زمينى بيرون آمدهايد ، يا با دلهاى آسمانى ؟ گفتم : با دلهاى آسمانى . گفت : هيهات ، اى عطا ! نبهره گران « 112 » را بگوى كه نبهره مكنيد ، چه ناقد « 113 » بصير است . پس سوى آسمان نگريست و گفت : يا الهى و سيّدى [ و مولاى ] لا تهلك بلادك بذنوب عبادك ، و لكن بالسّرّ المكنون من أسمائك و ما وارت الحجب من آلائك الاّ ما سقيتنا ماء غدقا « 114 » فراتا « 115 » تحيى به العباد و تروى « 116 » به البلاد ، يا من هو على كلّ شيء قدير . عطا گفت : هنوز اين دعا تمام نگفته بود كه در آسمان رعد و برق ظاهر شد و باران ، چنان كه آب از دهن مشك بيرون آيد ، باريدن گرفت . روى بگردانيد و مىگفت : [ 516 ]
أنعم الزّاهدون « 117 » و العابدونا * إذ لمولاهم اجاعوا البطونا
اسهروا الاعين العليلة فيه * فانقضى ليلهم و هم ساهرونا
شغلتهم عبادة اللّه حتّى * قيل في النّاس انّ فيهم جنونا
اى ، زاهدان و عابدان نيكو كردهاند كه براى رضاى مولى شكمهاى خود گرسنه داشتند . و چشمها بيدار ، و همه شب در بىخوابى بگذرانيدند . و عبادت حق تعالى ايشان را چنان مشغول كرد كه مردمان گفتند كه در ايشان جنونى است .
و ابن المبارك « 118 » گفت كه در قحط سالى عظيم به مدينه رفتم ، مردمان را ديدم كه به استسقا بيرون مىرفتند ، من نيز موافقت كردم ، كودكى سياه را ديدم كه قطعهاى خيش « 119 » در كمر بسته بود و قطعهاى بر دوش انداخته ، بيامد و پهلوى من بنشست ، و شنيدم كه مىگفت : الهى أخلقت « 120 » الوجوه عندك كثرة الذّنوب و مساوى الاعمال و قد احتبست عنّا غيث السّماء لتؤدّب عبادك بذلك ، فاسألك يا حليما ذا اناة « 121 » يا من لا يعرف عباده منه الاّ الجميل ، ان تسقيهم السّاعة السّاعة . و چندان السّاعة السّاعة بگفت كه أبر برآمد و باران به هر طرف باريدن گرفت . و ابن المبارك گفت : از آن جا بر
هامش
( 110 ) نشور ، زنده شدن ، روز نشور ، روز رستخيز .
( 111 ) باز ايستادن ، نيامدن .
( 112 ) نبهره ، پول قلب ، نبهرهگر ، قلّاب ، آن كه پول قلب سكّه مىزند ، آن كه سكّهء سره را ناسره مىكند .
( 113 ) ناقد ، آن كه سره را از ناسره جدا مىكند .
( 114 ) غدق ، آب بسيار ، آب شيرين ، گوارا .
( 115 ) فرات ، آب شيرين خوشگوار ، خوشترين آب .
( 116 ) تروى ، سيراب مىكنى ( مصدر : ارواء ، سيراب كردن ) .
( 117 ) در متن عربى : افلح الزاهدون .
( 118 ) عبد اللّه بن مبارك .
( 119 ) خيش ، پارچهء كتانى .
( 120 ) اخلاق ، كهنه ساختن .
( 121 ) انات ، بردبارى و تحمل و وقار .