يستجب لي ، اى ، يكى از شما را اجابت [ باشد ما دام كه شتاب نكند و نگويد كه دعا گفتم ، اجابت ] نبود . و چون بخواهد بسيار بخواهد ، چه از حضرت كريمى مىخواهد .
و يكى از سلف گفت : بيست سال است كه من از خداى حاجتى مىخواهم و هنوز به اجابت نپيوسته است ، و اميد مىدارم كه به اجابت پيوندد : از خداى بخواستهام كه مرا توفيق دهد تا ما لا يعنى « 101 » را ترك گيرم . و پيغامبر گفت : إذا سأل أحدكم ربّه مسألة فتعرّف الاجابة فليقل الحمد للَّه الّذي بنعمته تتمّ الصّالحات ، و من أبطأ عنه من ذلك شيء فليقل : الحمد للَّه على كلّ حال . اى ، چون يكى از شما از پروردگار خود حاجت خواهد و اجابت يابد ، بايد كه بگويد : الحمد للَّه الذي بنعمته تتمّ الصّالحات ، و اگر اجابت ديرترى باشد ، بگويد : الحمد للَّه على كلّ حال .
[ نهم ] آن كه افتتاح دعا به ذكر خداى باشد ،
( 1 ) و به سؤال آغاز نكند . و سلمهء اكوع گفت : نشنيدم از پيغامبر كه دعايى را آغاز كرد كه نه بگفت : سبحان ربّى العلىّ الاعلى الوهّاب . و بو سليمان دارانى [ گفت ] : هر كه خواهد كه از خداى حاجتى خواهد ، بايد كه آغاز و انجام آن به درود پيغامبر باشد و ميان آن حاجت خواهد ، چه خداى - عز و جل - هر دو درود را قبول كند ، و او كريمتر از آن است كه ميان آن را بىاجابت بگذارد . و در خبر است : إذا سألتم اللّه حاجة فابدءوا بالصّلاة علىّ ، فانّ اللّه تعالى اكرم من يسأل « 102 » حاجتين فيقضى إحداهما و يردّ الأخرى ، اى ، چون از خداى حاجتى خواهيد ابتدا به درود من كنيد ، چه بارى [ تعالى ] كريمتر از آن است كه از او دو حاجت بخواهند ، يكى را روا فرمايد و ديگرى را رد كند . و اين خبر بو طالب مكى آورده است .
دهم و آن أدب باطن است . و اصل اجابت آن كه توبه كند و مظالم باز دهد
( 2 ) و به كنه همت روى به حق تعالى آرد ، چه اين سبب قريب اجابت است . و كعب أحبار گفت كه مردمان را در عهد موسى قحطى سخت رسيد ، [ پس ] موسى با بنى اسرائيل سه بار استسقا « 103 » كرد ، اجابت نبود . بارى تعالى به دو وحى فرستاد كه من تو را و جماعتى را كه با تواند اجابت نكنم ، چه با شما سخن چينى است . موسى گفت : الهى من وى را [ نمىشناسم ] ، اگر تعريف « 104 » فرمايى او را از ميان خويش بيرون كنيم . [ 514 ] بارى تعالى باز به دو وحى فرستاد كه من شما را از سخن چينى باز مىدارم ،
هامش
( 101 ) ما لا يعنى ، بىنتيجه ، كار بىفايده .
( 102 ) در متن عربى : من ان يسأل .
( 103 ) استسقا ، آب خواستن .
( 104 ) تعريف ، شناساندن .