تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 669

مساهمون:

ص٦٦٩
اعتراف مىنماييد ؟ گفتند : بلى . پس گفت : اى بار خداى ، ما شنيده‌ايم كه تو فرموده‌اى :
ما عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ
« 106 » اى ، بر نيكوكاران هيچ سبيلي نيست « 107 » و ما به گناهكارى و بد كردارى معترفيم ، پس مغفرت تو جز امثال ما را نتواند بود . گفت : اللّهمّ اغفر لنا و ارحمنا و اسقنا . و دست برداشت و ديگران هم [ 515 ] به موافقت وى دست برداشتند [ پس باران باريد . ] و مالك دينار را گفتند كه براى باران دعايى بگوى ، گفت : شما باران را چشم مىداريد ، و من سنگ را ترصد مىنمايم . و آمده است كه عيسى - صلى اللّه عليه و سلم - براى استسقا به صحرا رفت ، و جماعتى كه حاضر شدند ايشان را گفت : هر كه گناهى دارد باز گردد . همه بازگشتند و در صحرا جز يك كس نماند . عيسى روى به دو آورد و گفت : تو را هيچ گناهى نيست ؟ گفت : به خداى كه هيچ گناهى نمىدانم ، مگر آن كه روزى نماز مىگزاردم ، زنى بر من گذشت ، چشمم در وى نگريست ، چندانى كه از من بگذشت انگشت در چشم كردم و ديده بيرون كشيدم و در پس وى انداختم . عيسى فرمود كه دعا گوى . چون به دعا مشغول شد ، ابرى بر آمد و بارانى بباريد و آب بسيار حاصل شد . و يحيى غسّانى گفت كه در عهد داود قحطى ساير شد « 108 » ، مردمان سه كس را از علما براى استسقا اختيار كردند ، ايشان هر سه بيرون رفتند و مردمان متابعت نمودند . يكى از ايشان گفت : بار خداى ، تو در تورات منزل گردانيده‌اى كه كسى كه بر ما ظلم كند ما بايد كه از وى عفو كنيم ، اى بار خداى ، ما بر نفس خود ظلم كرده‌ايم ، از ما عفو فرماى . دوم گفت : اى بار خداى ، تو در تورات حكم كرده‌اى كه ما بندگان خود را آزاد كنيم ، اى بار خداى ، ما بندگان توييم ، ما را آزاد گردان . سوم گفت : اى بار خداى ، تو در تورات فرموده‌اى كه چون مسكينان بر در ما ايستند ما ايشان را رد نكنيم ، اى بار خداى ، ما مسكينان توييم و بر در تو ايستاده‌ايم ، دعاى ما را رد مكن . حق تعالى ايشان را باران داد . و عطاى سلمى « 109 » گفت - رحمه اللّه - كه باران باز ايستاد « 110 » ، و ما براى استسقا بيرون آمديم ، سعدون مجنون را در گورستان ديديم ، در من نگريست و گفت : اى عطا ، امروز روز
هامش
( 106 ) توبه 9 - 91 . ( 107 ) هيچ سبيلي براى عتاب و سرزنش نيست . ( 108 ) ساير شدن ، شايع شدن ، رواج يافتن . ( 109 ) در شرح زبيدى : كذا في نسخ الكتاب و الصواب السليمي و هو من رجال الحلية و كان يسكن البصرة ( ج 5 - 47 ) . ( 110 ) باز ايستادن ، نيامدن .