تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 619

مساهمون:

ص٦١٩
غالب است ، و ذكر مغفرت و رحمت در وى ديده نشود مگر مقرون به شرطهايى كه عارف از نيل آن قاصر باشد ، چنان كه گفت :
وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ
، « 141 » پس چهار شرط در عقب آن ياد كرد :
لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى
، « 142 » و گفت :
وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ
. « 143 » به چهار شرط مقيد گردانيد . و جايى كه اختصار فرمود يك شرط [ 474 ] جامع ياد كرد و گفت :
إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ
« 144 » چه إحسان جامع همه است . و هر كه قرآن از اول تا آخر تصفّح « 145 » كند ، همچنين يابد . و هر كه اين معنى فهم كرد سزاوار بود بدانچه حال او ترس و غم باشد . و براى اين ، حسن گفت : به خداى كه امروز هيچ بنده‌اى اين قرآن نخواند - با آن چه بدان ايمان دارد - كه نه غم و گريه و رنج و مشغولى او بسيار شود ، و شادى و خنده و راحت و بطالت او اندك گردد . و وهيب ورد گفت : در اين [ حديثها « 146 » و مواعظ ] بنگريستم ، هيچ چيزى دلها را باز دارنده‌تر و اندوه آرنده‌تر از خواندن قرآن و تفهّم و تدبّر آن نيست . و تأثر بنده به خواندن ، آن باشد كه بر صفت آيتى شود كه مىخواند . [ پس ] در حال وعيد و مقيد كردن مغفرت به شرطها ، از ترس چنان نزار گردد كه به مردن نزديك باشد ، و در حال توسّع و وعدهء آمرزش چنان شاد شود كه گويى از شادى بخواهد پريد ، و در حال ياد كرد صفات خداى و نامهاى او براى خضوع جلال او سر فرود اندازد و از عظمت او بيم در دل آرد ، و در حال حكايت مقالت كافران كه چه مستحيلات « 147 » [ در حق خداى تعالى ] مىگويند و حق تعالى را زن و فرزند اثبات مىكنند ، آواز پست كند و در باطن خود شكسته شود از شرم زشتى سخنان ايشان ، و در صفت بهشت ، از راه اشتياق نشاطى به باطن در آرد ، و در صفت آتش ، از ترس ميان شانه‌ها و پهلوهاش بلرزد . و چون پيغامبر - عليه السلام - ابن مسعود را فرمود كه بر من بخوان ، گفت : سورت نساء آغاز كردم ، چون بدين آيت رسيدم :
فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهِيداً
« 148 » ، چشمهاى وى را ديدم كه اشك باريدن گرفت ، پس مرا گفت : حسبك الان ، اى ، اكنون [ تو را ] بسنده است . و اين بدان بود كه مشاهدهء آن حال دل وى را به كليت مستغرق كرده بود . و در خائفان كسى بود كه از شنيدن آيت‌هاى وعيد بيهوش شد ، و كس بود كه وفات كرد . و به مثل اين حالها از
هامش
( 141 ) طه 20 - 82 . ( 142 ) طه 20 - 82 . ( 143 ) عصر 103 . ( 144 ) اعراف 7 - 56 . ( 145 ) تصفّح ، نيك نگريستن . ( 146 ) در نسخهء بريتانيا : حديثان . ( 147 ) مستحيل ، ناممكن . ( 148 ) نساء 4 - 41 .