گردند . فضيل گفت در تفسير اين حديث : اى ، از فهم قرآن بى [ نصيب ] شوند . و حق تعالى در فهم و تذكر انابت را شرط كرده است ، و گفته :
تَبْصِرَةً وَ ذِكْرى لِكُلِّ عَبْدٍ مُنِيبٍ
« 123 » و گفته :
وَ ما يَتَذَكَّرُ إِلَّا مَنْ يُنِيبُ
« 124 » و گفته :
إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ
« 125 » و كسى كه غرور دنيا بر سرور و حبّور « 126 » آخرت بر گزيند از ارباب الباب نباشد و از [ اسرار ] كتاب بهر نيابد .
چهارم آن كه تفسيرى ظاهر خوانده باشد و اعتقاد كرده كه كلمات قرآن را معنيى نيست ، جز آن كه از ابن عباس و مجاهد و غير ايشان منقول است ، و آن چه بيرون آن است تفسيرى است به رأى ، و هر كه قرآن را به رأى خود تفسير گويد خود را در آتش جاى ساخته باشد . و اين نيز از حجابهاى بزرگ است . و معنى تفسير به رأى در باب چهارم بيان خواهيم كرد ، و بخواهيم نمود كه معنى قول على [ كرّم اللّه وجهه ] : الاّ ان يؤتى اللّه عبدا فهما في القرآن ، مناقض آن نيست ، و اگر معنى همين ظاهر منقول بودى مردمان در آن مختلف نشدندى .
هفتم - تخصص
( 1 ) و آن چنان باشد كه تقدير كند كه به هر خطابى كه در قرآن آمده است مقصود اوست . اگر امرى و نهيى شنود مأمور و منهى خود را داند ، و در وعد و وعيد همچنين . و اگر قصص انبيا و پيشينيان شنود بداند كه افسانه مقصود نيست ، و او مقصود است تا بدان عبرت گيرد و از تضاعيف آن « 127 » آن چه بدان محتاج است بردارد . چه در قرآن هيچ قصهاى نيست كه نه سياق « 128 » او براى فايدهء پيغامبر - عليه السلام - و امت اوست . و براى اين ، حق تعالى گفت :
ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَكَ
« 129 » . و بنده بايد كه تقديس كند كه حق تعالى دل وى را تثبيت « 130 » مىفرمايد بدانچه احوال پيغامبران ، و صبر ايشان بر رنج ، و ثبات ايشان در دين براى نصرت الهى بيان مىكند . و چگونه اين تقدير نكند ؟ كه قرآن بر پيغامبر - عليه السلام - على سبيل الخصوص « 131 » نفرستادهاند ، بل شفا و هدى و نور و رحمت
هامش
( 123 ) ق 50 - 8 .
( 124 ) مؤمن 40 - 13 .
( 125 ) رعد 13 - 19 .
( 126 ) حبّور ، شادى ، فراخى عيش .
( 127 ) تضاعيف آن ، مضامين و مطاوى آن .
( 128 ) سياق ، راندن ، سياق قصه ، قصه گفتن .
( 129 ) هود 11 - 120 .
( 130 ) تثبيت ، استوار كردن ، بر جاى داشتن .
( 131 ) على سبيل الخصوص ، منحصرا ، خاص براى پيغامبر .