تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧
ايشان كبر كنند . و حامل قرآن بايد كه ساكن و متواضع و نرم باشد ، و نبايد كه جافى و ستيهنده و جنگجوى و بلند آواز و نعّار « 35 » و تيز باشد . و پيغامبر - عليه السلام - گفت : اكثر منافقى هذه الامّة قرّاؤها . اى ، بيشتر منافقان اين امت قرّاء باشند . و نيز گفت : اقرإ القرآن ما نهاك فإذا لم ينهك فلست تقرؤه . اى ، قرآن مىخوان ما دام كه تو را باز مىدارد ، و چون باز ندارد نخوانده باشى . مترجم مىگويد كه در اين حديث دقيقه‌اى عظيم رعايت يافته است . چه در حال باز داشتن خواندن فرموده است ، و در غير آن نگفته كه مخوان . و مراد آن است كه جهد كند و بكوشد تا از معاصى باز باشد و الا خواندن او ضايع شود ، و آن نيست كه ترك خواندن گيرد . و يكى از سلف گفت : بنده‌اى سورتى آغاز كند و آن سورت براى وى آمرزش خواهد تا آن گاه كه از آن فارغ شود ، و بنده‌اى سورتى افتتاح نمايد و آن سورت وى را لعنت كند تا آن گاه كه آن را تمام كند . پرسيدند كه آن چگونه باشد . گفت : چون بر مقتضى تحليل و تحريم آن كار كند آمرزش خواهد ، و چون به خلاف آن باشد لعنت كند . و يكى از علما گفت : بنده قرآن خواند و بر نفس خود بدان لعنت كند . چه ،
أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ
« 36 » بخواند و او ظالم باشد ، و الا لعنة اللّه على الكاذبين بخواند و او از آن جمله بود [ 456 ] . و حسن گفت : شما قرآن را مراحل گرفته‌ايد و شب را راحله ساخته ، بر راحله مىنشينيد و مراحل را قطع مىكنيد ، و « 37 » و پيشينيان آن را رسايل پروردگار مىدانستند ، شب در آن انديشه كردندى ، و روز آن را به تنفيذ رسانيدندى . « 38 » و ابن مسعود گفت : انزل القرآن عليهم ليعملوا به فاتّخذوا دراسته عملا انّ أحدهم ليقرأ القرآن من فاتحته إلى خاتمته ما يسقط منه حرفا و قد أسقط العمل به . اى ، قرآن بر ايشان فرو فرستادند تا بر آن كار كنند ، ايشان خواندن آن را كارى گرفته‌اند ، يكى از ايشان قرآن را از اول تا آخر بخواند حرفى از آن ساقط نكند ، و همهء عمل را [ بدان ] ساقط كرده باشد . و در حديث ابن عمر و [ حديث ] جندب « 39 » آمده است كه ما روزگارى گذرانيديم ، و يكى را از ما ايمان پيش از قرآن حاصل آمدى ، پس سورتى نازل شدى ، و حلال و حرام و امر و زجر « 40 »
هامش
( 35 ) نعّار ، نعره زننده . ( 36 ) هود 11 - 18 . ( 37 ) و حال آن كه . ( 38 ) به تنفيذ رساندن ، اجرا كردن . ( 39 ) ابو ذر جندب بن جنادهء غفارى . ( 40 ) زجر ، بازداشت و منع .