شستن روى . و اگر در حال شستن روى فراموش كند ، « 73 » آبدست باطل بود . پس غرفهاى « 74 » براى دهن بگيرد ، و سه بار مضمضه كند و غرغره ، چنان كه آب به گلو برسد ، مگر آن كه روزهدار بود ، كه وى را مبالغت نبايد كرد . و بگويد : اللّهمّ اعنّى على تلاوة كتابك و كثرة الذّكر [ لك ] . پس غرفهاى براى بينى بگيرد و سه بار استنشاق كند ، و آب را به نفس بر كشد ، و آن چه در بينى بود بيرون آرد . و در استنشاق بگويد : اللّهمّ ارحنى رائحة الجنّة و أنت عنّى راض . و در استنثار « 75 » : اللّهم انّى أعوذ بك من روائح النّار و من سوء الدّار . زيرا كه استنشاق پيوستن است ، و استنثار زايل كردن . پس غرفهاى براى روى ، و از ابتداى مسطح شدن پيشانى تا انتهاى آن چه در پيش است از زنخ در طول ، و از گوش تا گوش در عرض ، بشويد . و دو موضع بىموى كه از [ 229 ] دو جانب پيشانى است از جملهء سر است ، و در حد روى در نيايد .
و آب به جاى تحذيف برساند . و آن جايى است كه معتاد زنان آن است كه موى از آن دور كنند . و او آن مقدار است كه اگر يك طرف رشته [ بر سر ] گوش نهى و طرف ديگر بر گوشهء پيشانى ، در جانب روى افتد « 76 » . و به رستنگاه مويهاى دو ابرو ، و دو شارب ، و دو مژه ، و دو عذار ، آب ببايد رسانيد . چه خفّتى دارد در اغلب . و عذار آن باشد كه برابر گوش بود ، از آغاز محاسن . و اگر رستنگاه او خفيف « 77 » باشد ، واجب بود آب بدور رسانيدن ، و كثيف « 78 » را واجب نبود .
مترجم مىگويد : و به نزديك بو حنيفه مطلقا واجب نبود .
و حكم عنفقه « 79 » حكم محاسن است در كثافت و خفت ، و اين چنين سه بار بشويد .
و آن چه از محاسن فرو هشته باشد آب را بر ظاهر آن براند و انگشت در چشمخانه ، و در موضع بيخل ، « 80 » و جاى فراهم آمدن سرمه ، كند ، و آن را پاك گرداند كه از پيغامبر روايت كردهاند كه همچنين كرده است . و در اين حال [ به ] بيرون آمدن گناه از چشم انديشد . و همچنين در هر آبدستى بگويد : اللَّهمّ بيّض وجهي بنورك يوم تبيضّ وجوه أوليائك و لا تسوّد بظلماتك يوم تسوّد وجوه أعدائك . و خلال محاسن به جاى آرد كه مستحب است . پس هر
هامش
( 73 ) نيّت را .
( 74 ) غرفه ، يك مشت آب .
( 75 ) استنثار ، بينى افشاندن .
( 76 ) از صورت به حساب آيد .
( 77 ) خفيف ، كم پشت .
( 78 ) كثيف ، پر پشت .
( 79 ) عنفقه ، ريش بچه ، مويهاى اندكى است ما بين لب زيرين و زنخ ، و به جهت سبكى و اندكى بدين نام خوانده شده است ( عنفقه در اصل به معنى سبك و اندك شدن چيزى است ) .
( 80 ) بيخل ، پيخال ، پيخ ، چرك گوشهء چشم .