تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
چگونه جاويد در آتش باشد ؟ و در حديث جبرئيل شرط نكرده است ايمان را مگر تصديق به خداى و فريشتگان و كتابها و پيغامبران و روز قيامت ، چنان كه پيش رفته است . درجهء پنجم آن كه به دل تصديق كند ، و عمر چندانى مساعدت ننمايد كه دو كلمهء شهادت بتواند گفت ، و وجوب آن مىداند ، و لكن نگفت . اينجا احتمال دارد كه امتناع او از شهادت چون امتناع او از نماز گيريم و گوييم : او مؤمن است و در آتش جاويد نباشد ، و ايمان تصديق محض است و زبان ترجمان آن است . پس چاره نباشد كه ايمان به تمام پيش از زبان موجود بود ، تا زبان ترجمان آن شود ، و اين ظاهرتر است چه مستندى نيست مگر متابعت مقتضى ألفاظ . و وضع زبان آن است كه ايمان عبارتى است از تصديق دل ، و پيغامبر گفته است : يخرج من النّار من كان في قلبه مثقال ذرّة من الايمان . و بدانچه از گفتن واجب ساكت باشد ، ايمان از دل نيست نشود ، چنان كه به ساكت بودن از فعل واجب . و بعضى گفته‌اند : قول ركن است ، چه كلمهء شهادت اخبار نيست از دل ، بل [ انشاء ] عقد و ابتداى شهادت و التزام است . و قول اول ظاهرتر است . و طايفه‌اى از مرجئان در اين غلو كرده‌اند و گفته كه [ مؤمن ] اصلا در آتش نرود ، و گفته كه مؤمن اگر چه معصيت كند در آتش نرود . و بطلان اين مذهب در عقب به زودى بخواهد آمد . درجهء ششم آن كه به زبان بگويد لا إله الاّ اللّه ، محمد رسول اللّه و لكن به دل تصديق نكند . در اين شك نيست كه در حكم آخرت كافر باشد و در آتش مخلّد [ 202 ] و در حكم دنيا كه تعلق به پادشاهان و واليان دارد مسلمان بود . زيرا كه ما را بر دل او اطلاع نيست ، و بر ما واجب است گمان آن ، كه دل او مطابق زبان بوده باشد . و شك نيست مگر در كار سوم كه آن حكم دنيوى است - بينه و بين اللّه - و آن ، آن است كه قرابت مسلمان وى در اين حال وفات كند . پس وى به دل تصديق نمايد و بپرسد و بگويد كه من در حال وفات وى به دل مصدّق نبودم ، و اين ساعت ميراث در دست من است - بينى و بين اللّه - مرا حلال هست يا نه ؟ يا زنى مسلمان به زنى كند [ پس ] تصديق نمايد ، أعادت نكاح بر وى لازم باشد يا نه ؟ اين در محل نظر است ، و احتمال دارد كه گوييم : احكام دنيا ظاهرا و باطنا به قول ظاهر متعلق است . و احتمال دارد كه گوييم : در حق غير به ظاهر متعلق باشد چه باطن او غير او را « 173 » ظاهر نيست ، و او را در نفس او - بينه و بين اللّه -
هامش
( 173 ) براى غير او .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 265 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى