باز روى به اندراس نهاد . و پس از آن ، علم دلها و تفتيش از صفات نفس و كيدهاى شيطان مستغرب شد ، و روى از آن بگردانيدند مگر اندكى . و چنان شد كه مجادل متكلم را و قصهگوى را كه سخن خود را به عبارتهاى مسجع بياراستى عالم خواندند . چه شنوندگان عوام بودند و حقيقت علم را از غير آن تمييز نمىكردند ، و سيرت صحابه و علمهاى ايشان نمىدانستند ، كه بدان مباينت اين جماعت [ و ] صحابه را بشناسند . پس نام علما بر ايشان مستمر شد ، و اين لقب از سلف به خلف رسيد . و علم آخرت در نوشته شد . « 386 » و ميان علم و سخنگويى فرق نماند مگر نزديك خواص ، كه چون ايشان را گفتندى : فلان عالمتر يا فلان ؟ گفتندى : فلان بسيار علمتر و فلان بسيار سخنتر . و خواص فرق ميان علم و ميان قدرت بر سخن مىدانستند . و همچنين در قرنهاى متقدم دين ضعيف شد ، پس در اين روزگار چه گمان توان برد ؟ و كار به جايى انجاميده است كه ظاهر كنندهء انكار به ديوانگى منسوب شود ، پس اولى آن است كه خاموش باشد و به نفس خود مشغول گردد .
دوازدهم آن كه از كارهاى محدث بغايت محترز باشد ،
( 1 ) اگر چه جمهور بر آن اتفاق كنند . و بايد كه به اتفاق خلق بر چيزى كه پس از صحابه احداث كردهاند فريفته نشود ، و حريص باشد بر تفتيش از احوال صحابه و سيرت و اعمال ايشان و آن چه بيشتر همت ايشان در آن بود . بنگرد كه در تدريس و تصنيف و مناظره و قضا و ولايت و تولّى اوقاف و وصايا و [ خوردن ] مال يتيمان و مخالطت سلاطين بود ، يا در ترس و اندوه و تفكر و مجاهده و مراقبت باطن و ظاهر و احتراز از اندك و بسيار بزهكارى و خوض بر دريافت شهوتهاى پوشيدهء نفس و كيدهاى شيطان و ديگر علمهاى [ باطل ] .
و بتحقيق بدان كه عالمتر [ اهل ] اين روزگار و نزديكتر ايشان به حق آن است كه مانندهتر است به صحابه ، و شناسندهتر طريق سلف را . چه دين از ايشان گرفته شده است . و براى آن چون على را - رضى اللّه عنه - گفتند : فلان را خلاف كردى ، فرمود : خيرنا اتبعنا لهذا الدّين . اى ، بهتر ما آن كس است كه اين دين را متابعتر است . پس نبايد كه در موافقت اهل عصر پيغامبر از
هامش
( 386 ) در نوشته شد ، طى شد ، در نور ديده شد .