راه آن درشت ، خاصه معرفت صفتهاى دل و پاك كردن آن از خويهاى نكوهيده . چه آن جان دادن پيوسته است ، و صاحب آن به منزلت دارو خورنده است كه بر تلخى آن به اميد شفا صبر كند ، و در مثابت آن كه همهء عمر در روزه باشد و سختيها تحمل كند تا در حال مرگ افطار وى باشد . و در چنين راهى رغبتها كى بسيار شود ! و براى اين گفتهاند كه در بصره صد و بيست واعظ و مذكّر بودند ، و در علم يقين و احوال دلها و صفتهاى باطن كسى سخن نگفتى مگر [ سه ] كس : چون سهل تسترى و صبيحى و عبد الرحيم . و در مجلس [ آن ] جماعت خلقى بسيار بىشمار بودى ، و در مجلس اين [ سه ] كس عددى اندك و كم بودى ، كه [ گاهى ] از ده در گذشتندى . بدانچه نفيس عزيز جز اهل خصوص را نشايد ، و آن چه عموم را مبذول است كار آن سهل است .
يازدهم آن كه اعتماد او در علمها بر بصيرت بود و در يافتن به صفاى دل ،
( 1 ) نه بر كتابها و تقليد مردمان . چه ، تقليد نبايد كرد مگر صاحب شرع را در آن چه فرموده است و گفته . و صحابه را تقليد نمىكنيم مگر از آن روى كه فعل ايشان دليل است و شنيدن ايشان از پيغامبر - عليه السلام . و چون صاحب شرع را تقليد كرد در تلقى اقوال و افعال او بقبول ، بايد كه حريص باشد بر فهم اسرار آن . چه ، مقلّد فعلى نكند مگر براى آن كه پيغامبر كرده است . و پيغامبر هر آينه براى سببى كرده است ، پس بايد كه در بحث از اسرار اعمال و اقوال متابعت نمايد . چه اگر به حفظ آن چه گويند بسنده كند ، او وعاء « 384 » علم باشد و عالم نبود . و براى آن گفتندى : فلان كس از اوعيهء علم است . و عالم نخواندندى چون كار او حفظ بودى ، بىآنكه بر حكم و اسرار مطلع شود . و هر كه پرده از دل او منكشف شد و به نور هدايت [ 136 ] روشن گشت ، او در نفس خود متبوع و مقلّد بود ، پس نبايد كه غيرى را تقليد كند .
و به جهت اين ، ابن عباس گفت : هيچ كس نيست كه نه از علم او بعضى ببايد گرفت و بعضى بگذاشت ، مگر پيغامبر . و او فقه از زيد ثابت آموخت ، و قرائت از ابىّ كعب ، پس هر دو را در فقه و قرائت خلاف كرد .
و بعضى گفتهاند كه آن چه از پيغامبر - عليه السلام - به ما رسيد آن را به سر و ديده قبول
هامش
( 384 ) وعاء ، ظرف ، آوند .