تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
پيغامبر - عليه السلام - مرا بدان مخصوص كرده است ، مردمان وى را از نيكى پرسيدندى و من از بدى ، از بيم آن كه نادانسته در آن افتم ، و مىدانستم كه نيكى از من فوت نخواهد شد . و گاهى چنين گفتى كه هر كه بدى نشناسد [ نيكى نشناسد ] . و در روايتي ديگر : مردمان گفتندى : يا رسول اللّه كسى كه چنين و چنين كند وى را چه ثواب باشد ؟ و از فضايل اعمال پرسيدندى ، و من گفتمى : يا رسول اللّه چنين و چنين را چه چيز تباه كند ؟ پس چون مرا ديد كه از آفات اعمال مىپرسم مرا بدين علم مخصوص گردانيد . و حذيفه به علم منافقان هم مخصوص بود ، و متفرد به معرفت نفاق و اسباب آن و دقايق فتنه‌ها . و عمر و عثمان و أكابر صحابه - رضى اللّه عنهم - از فتنه‌هاى عام و خاصّ وى را سؤال كردندى و از منافقان وى را پرسيدندى ، و او به عدد باقى ماندگان اخبار كردى و نامهاى ايشان بگفتى . و عمر او را از نفس خود پرسيدى كه چيزى از نفاق در او مىدانى ؟ « 382 » و او از آن وى را مبرا كرد . و عمر را چون به نماز جنازه‌اى خواندندى بنگريستى ، اگر حذيفه حاضر شدى نماز بگزاردى ، و الا ترك گرفتى . و او را صاحب سرّ خواندندى . و عنايت در مقامات دل و احوال آن ، عادت علماى آخرت است بدانچه در قرب حق تعالى [ 135 ] دل سعى نمايد . و اين فن مندرس شده است ، و چون عالم چيزى از آن مىگويد مستغرب و مستبعد مىشمرند و مىگويند : اين تزويق « 383 » مذكّران است ، تحقيق كو ؟ و دقايق مجادلات را تحقيق مىدانند . و راست گفته است آن كه گفته است :
الطّرق شتّى و طرق الحقّ مفردة * و السّالكون طريق الحقّ افراد لا يعرفون و لا تدري مقاصدهم * فهم على مهل يمشون قصّاد و النّاس في غفلة عمّا يراد بهم * فجلّهم عن طريق الحقّ رقّاد
راهها مختلف است و راه حق مفرد است ، و سالكان راه حق يگانگان‌اند . شناخته نشوند و مقاصد ايشان دانسته نيايد ، و ايشان به آهستگى و اقتصاد مىروند . و مردمان غافلند از آن چه مراد است در ايشان ، و همه از راه حق بىخبر و خفته‌اند . و در جمله ، ميل بيشتر خلق نباشد مگر سوى آن چه آسانتر و طبعهاى ايشان [ را ] موافق‌تر . چه ، حق تلخ و وقوف بر آن صعب و ادراك آن سخت و
هامش
( 382 ) مىدانى ، مىشناسى . ( 383 ) تزويق ، آراستن سخن ، سخن آرايى .