بخشى ، و در مال ايشان طمع نكنى . چون بر اين جمله باشى برهى .
پس سوى مدينه رفت و اهل مدينه استقبال كردند . پرسيد كه اين كدام مدينه است ؟ گفتند :
مدينهء پيغامبر . گفت : كوشك پيغامبر كجاست تا در او نماز گزارم ؟ گفتند : پيغامبر را كوشكى نبود ، خانهاى بود پست . گفت : كوشكهاى صحابه كجاست ؟ گفتند : ايشان را هم كوشكها نبود ، خانههاى پست بود . گفت : پس اين مدينهء فرعون باشد ، اى ، به سبب اين بناهاى رفيع كه مىبينم .
وى را بگرفتند و بر والى بردند و گفتند : اين عجمى چنين مىگويد كه اين مدينهء فرعون است ! والى پرسيد كه چرا چنين مىگويى ؟ حاتم گفت : تعجيل نبايد كرد ، من مردى عجميم ، از ايشان پرسيدم كه اين مدينهء كيست ؟ گفتند : مدينهء پيغامبر . گفتم : كوشك او كجاست ؟ تا آخر قصّه باز گفت . پس گفت چون حق تعالى مىفرمايد :
لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ
. « 334 » پس شما به كى اقتدا كردهايد ؟ به پيغامبر ، يا به فرعون ، كه او اول كسى بود كه از گچ و خشت پخته بنا ساخت . چون اين سخن بشنيدند ، وى را بگذاشتند .
اين حكايت حاتم است . و از سيرت سلف آن چه شاهد اين تواند بود ، از بد حالى و ترك تجمل ، در مواضع آن بخواهد آمد . و تحقيق در اين باب آن است كه آرايش مباح حرام نيست ، و لكن خوض كردن در آن موجب انس گرفتن است با آن ، تا به حدى كه ترك آن دشوار شود . و استدامت [ 114 ] آرايش امكان ندارد جز به مباشرت آن اسباب ، كه در غالب الامر از مراعات آن ، ارتكاب معاصى لازم آيد ، از مداهنت و مراعات مردمان و ريا و ديگر كارها . و هشيارى دور بودن است از آن ، چه هر كه در آن خوض كند البته سلامت نماند ، و اگر با خوض سلامت ميسر شدى پيغامبر در ترك دنيا مبالغت نفرمودى ، تا به حدى كه پيراهن [ مطرّز ] « 335 » معلم « 336 » بكشيد ، و انگشترى زر در اثناى خطبه بينداخت ، و غير آن كه بخواهد آمد .
و در حكايت است كه يحيى يزيد نوفلى « 337 » به مالك انس بنوشت : بسم اللّه الرحمن الرحيم ، و صلّى اللّه على محمد في الاولين و الآخرين . من يحيى بن يزيد بن عبد الملك إلى مالك بن انس . اما بعد : به من چنان رسيد كه پوشيدنى تو جامههاى باريك است ، و خوردنى نانهاى تنك ، و نشستن بر وطأ ، « 338 » و بر در حاجبى به نصب ، با آن چه در مجلس علم نشستهاى ، و مقصد سفرهاى مردمان شده ،
هامش
( 334 ) أحزاب 33 - 21 .
( 335 ) مطرّز ، نقش و نگار داده ، حاشيه دار .
( 336 ) معلم ، منقّش و مخطّط .
( 337 ) يحيى بن يزيد بن عبد الملك ( وفات : 165 ) .
( 338 ) وطأ ، زير انداز آماده و نرم .