در آن تأمل كردم ، دانستم كه چيزى نيست و در قول خداى نگريستم :
إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ
. « 326 » پس كار به تقوى كردم تا در حضرت تعالى كريم باشم .
پنجم خلق را در طعن و لعن يك ديگر يافتم ، و اصل آن همه از حسد بود . پس در قول خداى عز و جل تفكر كردم :
نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا
. « 327 » حسد بگذاشتم و دانستم كه حق تعالى قسمت كرده است ، و ترك دشمنايگى خلق گرفتم .
ششم مردمان در بغى و كار زار يك ديگر ديدم ، پس به قول حق رجوع كردم :
إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا
. « 328 » پس وى را تنها دشمن گرفتم و در حذر كردن از وى كوشيدم ، بدانچه حق تعالى بر عداوت وى گواهى داده است و دست از عداوت خلق بداشتم .
هفتم هر يكى را از خلق ديدم كه اين كسره « 329 » مىطلبد و بدان سبب خود را خوار مىگرداند ، و در غير حلال شروع مىكند ، پس در قول حق تعالى فكرتى واجب دانستم :
وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها
« 330 » . و دانستم كه من هم از آن جملهام كه رزق ايشان بر خداى است ، پس بدانچه خداى را بر من است مشغول شدم ، و آن چه مرا نزديك وى است بگذاشتم .
هشتم بعضى را بر ضيعت متوكل يافتم ، و بعضى را بر تجارت ، و بعضى را بر پيشه ، و بعضى را بر تندرستى ، و هر آفريدهاى را ديدم بر آفريدهاى توكل كرده ، پس به قول حق تعالى :
وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ
. « 331 » رجوع كردم و بر وى متوكل شدم كه او مرا بسنده است .
شقيق گفت : اى حاتم حق تعالى توفيق تو دايم داراد كه من در علم تورات و انجيل و زبور و قرآن عظيم نظر كردم ، مدار آن [ ها ] بر اين هشت مسئله است . هر كه بر آن كار كند بر چهار كتاب كار كرده باشد .
و اين فنى است از علم كه علماى آخرت را در ادراك و دريافت آن اهتمام باشد . و اما علماى دنيا بدانچه مال و جاه كسب توان كرد مشغول شوند ، و امثال اين علمها را كه بعثت انبيا براى آن بود مهمل گذارند . و ضحّاك مزاحم گفت : سلف را چنان دريافتم كه تعليم ايشان از
هامش
( 326 ) زخرف 43 - 32 .
( 327 ) فاطر 35 - 6 .
( 328 ) حجرات 49 - 13 .
( 329 ) كسره ، قطعهاى از چيزى شكسته و خرد شده ، پاره نان .
( 330 ) هود 11 - 6 .
( 331 ) طلاق 65 - 3 .