( 1 ) لفظ سوم توحيد است ، و امروز آن را عبارتى كردهاند از صنعت كلام ، و معرفت طريق مجادله ، و دانستن مناقضات خصمان ، و توانستن اظهار فصاحت به تكثير سؤالها ، و انگيختن شبهتها ، و فراهم آوردن الزامها ، تا به حدى كه جماعتى از ايشان خود را اهل عدل و توحيد لقب كردند ، و متكلمان را علماى توحيد نام شده است ، با آن كه هيچ چيزى از جملهء آن چه خاصيت آن صناعت است در عصر اول ، ندانستندى ، بل انكارى عظيم كردندى بر آن كس كه در جدل و مرا « 128 » بگشادى .
و اما آن چه قرآن بر آن مشتمل است ، از دليلهاى ظاهر كه در اول شنيدن عقل آن را قبول كند ، همگنان را معلوم بود . و كل علم ، علم قرآن بوده است ، و توحيد نزديك ايشان عبارتى بود از كارى ديگر كه بيشتر متكلمان [ آن را ] پى نه افتند ، و اگر پى افتند بدان متصف نشوند ، و او آن است كه كل كارها از حق تعالى دانى ، [ دانستنى ] كه التفات از اسباب و وسايط ببرد ، و خير و شر نبيند مگر از او . و اين مقامى شريف است كه يكى از ثمرات آن توكل است ، چنان كه بيان آن در « كتاب توكل » بخواهد آمد . و يكى از ثمرات آن گذاشتن گلهء خلق است ، و ترك خشم بر ايشان ، و خشنودى به حكم حق تعالى و تسليم آن . و يكى از ثمرات آن قول بو بكر بود - رضى اللّه عنه - كه چون وى را گفتند : براى تو طبيبى نياريم ؟ گفت : الطّبيب أمرضني . و قول ديگرى كه در بيمارى وى را پرسيدند كه طبيب تو را چه گفت در اين بيمارى ؟ گفت : انّى فعّال لما أريد . و شواهد اين در « كتاب توكل » بخواهد آمد ، ان شاء اللّه تعالى .
و توحيد گوهرى عزيز است ، و او را دو قشر است . يكى از لبّ آن دور تر از ديگرى . و مردمان لفظ توحيد را به قشر ، و صنعت نگاه داشت آن مخصوص كردهاند ، و لبّ آن را به كلى بگذاشته .
پس قشر اول آن است كه لا إله الاّ اللّه به زبان بگويى . و اين را توحيد خوانند ، و مناقض تثليث است كه ترسايان بدان تصريح مىكنند ، و لكن اين از منافق - كه باطن او به خلاف ظاهر باشد - هم صادر شود .
هامش
( 128 ) مرا ، ستيزه كردن ، ستيهندگى .