تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نگارش هاى عربى ( فارسى ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
هامش
- برطبق همه‌ى ظواهر آن‌ها را هم به نحوى هضم مىكند ، نظّام شرايط كار موفقيت‌آميز معده‌ى شترمرغ را مشكل‌تر مىكند : دستور مىدهد تكه‌هاى آهن داغ را جلوى اين پرنده بيندازند . پس از اينكه شترمرغ اين را هم بلعيد ، نظّام تصميم مىگيرد چند روز صبر كند و آن‌گاه دستور مىدهد حيوان را بكشند و معده‌ى او را باز كنند تا بدانند آيا آهن تحت تأثير معده بيشتر از سنگ مقاومت ورزيده ( چيزى كه او پيشاپيش محتمل مىدانسته و حال مىخواهد با توسل به كالبدگشايى بدان پى ببرد ) . اينكه وى نمىتواند تجربه - يا شايد بهتر است بگويم رشته‌اى از تجربه‌ها - را تا به آخر ادامه دهد در اهميت روش علمى طرح سئوالات و طرح وظايف آسيبى نمىرساند . حال ببينيم انگيزه‌ى اصلى كه نظّام را واداشت به اين شيوه با شترمرغ تجربه كند چيست ؟ آيا همان كنجكاوى ناب علمى است كه در همه جا و همواره مىخواهد چيزها را طورى ببيند كه واقعا هستند ، بىآنكه به علت اين پرسش‌هاى كنجكاوانه آگاهى عميقى داشته باشد ؟ و يا چيزى ديگر در پس آن پنهان است ؟ فكر مىكنم كه در اين مورد هم قياس با تجربه‌ى شترمرغ آلبرتوس ماگنوس تا اندازه‌اى مىتواند آگاهىبخش باشد . آلبرتوس ماگنوس در وهله‌ى اوّل مشاهده‌كننده است . مىخواهد فعل و انفعالات زندگى جانوران را همان‌طور ببيند كه واقعا هست و اين علاقه‌اى ساده‌دلانه است به واقعيات ، به حيات كه در همه جا دست‌اندركار است و در همه جا با آن روبروست . وقتى كه او در جريان يك پديده‌ى جالب توجه قرار مىگيرد ( و در مورد ما اين خصوصيت شترمرغ كه مىگويند آهن مىخورد ) و فرصتى به دست مىآورد كه صحّت آن را تحقيق كند ، دست به اقدام مىزند . هرگاه تحقيق سير مثبت داشته باشد كه كار بر وفق مراد است . اگر جريان منفى باشد ، وى به سادگى آن را اعلام مىكند ، بدون اينكه بىجهت درباره‌ى آن به تفكر بپردازد . هرچند كه وى ممكن است در ساير رشته‌ها و عرصه‌ها به تعمق و تفكر پرداخته باشد - در مورد علوم طبيعى وى از اين جهت ممتاز است كه بيشتر از نظريه‌پردازى ، مشاهده مىكند و نتيجه را اعلام مىدارد . بر خلاف وى نظّام را مردى مىشناسيم كه حكيم طبيعى و متألهى متفكر است . پس سرانجام تجربه‌ى شترمرغ او را هم به همين معنى و مفهوم بايد در نظر گرفت . طبيعى است كه او هم چشم‌ها را باز مىكند تا ببيند چه اتفاقى دارد مىافتد . ولى اين كار را وى به نحوى ديگر و متفاوت از آلبرتوس ماگنوس مىكند . رويدادهاى طبيعت در نظر او خيلى بيش از آلبرتوس ارتباط با جهان‌بينى او دارد . ويژگى جالب توجه معده‌ى شترمرغ كه سنگ و غيره را هضم مىكند ، در واقع ، از لحاظ يك عمل زيست‌شناسى مورد توجه او قرار نمىگيرد بلكه وى از اين امكان استفاده مىكند تا درباره‌ى ساختار جهان مادى اطلاعاتى به دست آورد . وى درباره‌ى سرشت اشياء به تفكر مىپردازد و از اين تفكر به آزمايش با يك موجود زنده - در اين مورد شترمرغ - مىرسد . در اين ماجرا خود عناصر و مواد اوليه ، نسبت آن‌ها با يكديگر ، چگالى آن‌ها ، ماهيت گرما و آتش مورد توجه است . از همين نتيجه‌گيرى كه حرارت بيشتر در سنگ نفوذ مىكند ( « يتداخل » ) تا در زغال ما به نظريه‌ى « مداخله » ى او پى مىبريم . به دشوارى مىتوان اين نكته را تصادف پنداشت كه جاحظ ، كه خود شاگرد نظّام است و خوب در جريان توالى افكار استادش قرار دارد ، در پايان فصل مربوط به شترمرغ ( بلافاصله به دنبال داستان شيرينى كه آن هم درباره‌ى تأثيرات جالب توجه معده‌ى شترمرغ است ، 4 / -
تاريخ نگارش هاى عربى ( فارسى ) — صفحة 505 | فؤاد سزگين / مؤسسه نشر فهرستگان