بين نظريه و عمل و آزمايش تجربى روشن است « 1 » . سراسر كتاب جابر حاكى از تحقق تعادل مطلوب بين نظريه و عمل است .
اين از جمله وظايف بعدى تاريخ پزشكى عربى است كه منابعى را كه تجديد حيات پزشكى نظرى عهد باستان بدانها راجع است - و جالينوس بهترين تعريفها را از آنها به دست داده - و تأثيراتى را كه بر پزشكى عربى برجا نهادهاند ، معين سازد . فعلا ، تنها مىتوان اشارهاى كرد به اينكه جابر در كتاب السموم خود به هيچ پزشكى از دورهى يونانى متأخر ارجاع نمىدهد ، مرجع اصلى وى جالينوس است و در كنار او به بقراط ، افلاطون و ارسطو نيز اشارههايى دارد . به جاى آنكه بخواهيم اين پديده را چنين توضيح دهيم كه وى ترجمههاى اوليه و مثلا ترجمهى كتاب مبانى آهرون ( نك : پس از اين ، ص 236 ) را نمىشناخته ، ما بيشتر اين را دليل قاطع مىشماريم بر اينكه عنصر نظرى در آثار دوران پس از جالينوس سخت به عقب رانده شده بوده و آثارى كه منحصرا موقوف به پزشكى نظرى بوده و به دست عربها رسيده نيز نام جالينوس را بر خود دارند . در اين مقام توجه به اين نكته نيز اهميت دارد كه پزشكى در يكى از آثار اوليهى جابر دربارهى تعريفها به عنوان علمى كمكى براى مهمترين علم دنيوى ، يعنى كيميا ، محسوب شده است و چندان اسمى از آن برده نمىشود ، درحالىكه از همين علم پزشكى در مقالهاى كه خيلى بعد نوشته است در رأس علوم ، حتى پيش از كيميا نام برده است ( نك : پس از اين ، ص 282 و بعد ) .
اين نيز از زمرهى بديهيات است كه نخستين آثار پزشكى ترجمه شده از نوع نظرى نبودهاند ، بلكه مىبايد در خدمت اهداف عملى قرار گيرند . نوشتههاى جالينوس كه بخشى از آنها در اسكندريه رواج بسيار داشته و قبلا جرح و تعديلى هم در آنها به عمل آمده بوده و از آن گذشته ، به ترجمههاى سريانى هم موجود بودند ، ظاهرا در نيمهى دوم ق 2 ه / 8 م ، و بههرحال نه پيش از ميانهى قرن به عربى ترجمه شده بودند . نقلقولهاى جابر ، كه فقط 11 اثر پزشكى و فلسفى جالينوس را مىشناسد ، آگاهىبخش است . نامهاى مترجمان را در اين كتابها ذكر نكردهاند . مسلما چند تن از مترجمان قديمتر كه ابن نديم ( ص 244 ) از آنها ياد كرده ، مانند موسى بن خالد مطرح هستند . چندتايى از اين ترجمهها را ابن ابى اصيبعه مىشناخته و اين نوشتهها را با آثار حنين تطبيق كرده و آنها را بدتر دانسته است ( نك : پس از اين ، ص 72 ) . از آن گذشته اين ترجمههاى اوليهى آثار جالينوس نه مستقيما از يونانى ، بلكه از سريانى انجام گرفته بود . اين را هم نبايد از ياد برد كه قديمترين نقلقولهاى آثارى
هامش
( 1 ) .Das Buch der Gifte، ترجمهى زيگل ، 78 - 77 ؛ از آن پس ، جابر چنين مىگويد : « پس چنين مىگويم : هرگاه پزشك كامل كسى را كه سالم است يا مسموم ، يا كسى را كه گرفتار بيمارى شده است ، معاينه مىكند ، به تحقيق در علل [ بيمارى ] مىپردازد ، علايمى را كه از بيمارى به صورت عوارض خارجى نمايان است درك مىكند ، اگر دانا و سخت پيشبين باشد و طبق مبانى از پيش موجود عمل كند ، به زودى از وضع بيمارى تصورى روشن به دست مىآورد ، مبانى اصلى و عوارض فرعى را كه بيمارىها و دردها به كمك آنها از يكديگر تشخيص داده مىشوند درمىيابد . در همان حال كه وى بيمارى را تشخيص مىدهد ، دارو را نيز مىشناسد ؛ زيرا شناسايى ضدّين متقابلين است » ( همان ، ص 88 ) .