تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نگارش هاى عربى ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
براساس اطلاعاتى كه ما امروزه در دست داريم و احراز درستى آن‌ها وابسته به نتايج تحقيقات آينده خواهد بود ، چنين به نظر مىرسد كه نه شمار نوشته‌هايى كه از اين مكتب ترجمه شده و نه تأثير پزشكى نظرى آن بر عرب‌ها ، چندان چشمگير نبوده است . اين مكتب فعاليت خود را بيش از همه به پزشكى بالينى و داروشناسى و داروسازى محدود كرده بود . البته قبول اين فرض درست نيست كه پيشرفت‌ها و معلومات به‌دست‌آمده در اواخر عهد يونانى يا در دنياى متأثر از يونان در زمينه‌ى پزشكى علمى از نظر اين مكتب‌ها دور مانده و هيچ تأثيرى بر آثار آن‌ها به جا نگذاشته باشند . اكنون مىتوان تا اندازه‌اى به حق پذيرفت كه غالب اين دستاوردها به صورت مستقيم و نه از بيراهه از طريق مكتب ايرانى ، بلكه توسط مكتب‌هاى اسكندريه و سوريه ، يعنى با ترجمه‌ى تأليفات پزشكان يونانى متأخر و از جمله ، اسكندر ترالسى به دست عرب‌ها رسيده بوده است . طبيعى است منظور ما در اينجا فقط خود ترجمه نيست بلكه تأثير حاصل از آن نيز هست . به احتمال بسيار زياد مقدمه‌ى اخلاقى توأم با حسب حال برزويه‌ى ايرانى بر كليله و دمنه ( نك : پس از اين ، ص 252 و بعد ) پيش از سوگند بقراط ترجمه شده بوده است . به‌هرحال ، به‌هيچ‌وجه ، نمىتوان گفت كه آن مقدمه ، حتى اگر پيش از 142 ه / 759 م به عربى ترجمه شده باشد ( نك : پس از اين ، ص 55 ) ، در تاريخ اخلاق پزشكى نزد عرب‌ها نقش مهمى مانند مثلا سوگند بقراط بازى كرده است . براى تحقيق درباره‌ى آغاز پزشكى نظرى نزد عرب‌ها به نظر ما چنين مىآيد كه تنها كتاب به جا مانده از جابر ، يعنى كتاب سموم آگاهىبخش است . نه تنها در اين مورد ، بلكه در موارد بسيار ديگر نيز ، اهميت اين كتاب براى اطلاع ما از اوايل پزشكى عربى چندان است كه ، هرچه در اين باره بگوييم ، كم گفته‌ايم . اين كتاب در نيمه‌ى دوم ق 2 ه / 8 م تأليف شده و مؤلف آن يك فرد عرب بوده كه اطلاعات خود را از ديگرى با واسطه‌ى اين يا آن مكتب تحصيل نكرده ، بلكه ناگزير بوده آن‌ها را از اسناد و مداركى كه قبلا به زبان عربى تحرير شده بود ، به چنگ آورد و بر پايه‌ى آن ، شرحى شايان از نظريه‌ى مربوط به سموم تا زمان خود به دست بدهد . جابر در مورد مبانى نظرى كتاب سموم خود كلا وابسته به تأليفات يونانى و نوشته‌هايى با عناوين ساختگى و منسوب به بقراط ، جالينوس ، افلاطون ، فيثاغورس و ارسطو است ؛ از طرف ايرانىها فقط نام داروها و گياهان در كار است . در تاريخ عمومى پزشكى و هم‌چنين در تاريخ پزشكى عربى ، به صورت خاص ، اغلب اين نظر تكرار مىشود كه جنبه‌ى تجربى و بالينى پزشكى نزد عرب‌ها ، صرف‌نظر از چند استثنا ، مورد بىعنايتى بوده و قوت و قدرت عرب‌ها در پزشكى نظرى بوده است . گذشته از آنكه در اين زمينه به نتايج تحقيقات موجود و در دسترس تكيه نشده است ، بلكه اين فرض خطا را مبناى قضاوت قرار داده‌اند كه تازه پس از عهد باستان يعنى در عهد رنسانس دوره‌ى پزشكى تجربى آغاز گشته و در نتيجه در تاريخ پزشكى ارزش عظيم تئورى را دست‌كم گرفته‌اند . ترديدى نيست كه پزشكى عربى ، در آغاز كار ، جنبه‌اى عملى و تجربى داشته است . پزشكان اوليه نمىتوانسته‌اند اطمينان خلفاى اموى و اولين خلفاى عباسى را با ارائه‌ى نظريه جلب كنند ، زيرا اين‌ها فقط به پزشكى عملى و تسكين‌دهنده‌ى درد علاقه‌مند بودند كه براى آن معرفت تجربى - پيش رفته يا ابتدايى - لازم بوده است .