قسمت ديگر علم به چگونگى كاربرد آن « 1 » . نظريه با جنبهى علمى محض به موضوع و جنبهى عملى نيز مىپردازد . بدين ترتيب است كه نظريه به عنصرى بيشتر صورى بدل مىشود - كاملا در سنت ارسطويى اسكولاستيك ، كه جنبهى عملى را هم بايد در نظر داشته باشد و به آن نيز بپردازد ؛ و گرنه به صورت وهم باقى مىماند . اين يك پيشپندار است كه در اينجا مترادف انديشه يا نظريه است ، پس چيزى است كه امروزه ما به صورتى مبهم آن را به عنوان « انديشهى طبى » درك مىكنيم و بسيار مىستاييم .
اكنون ما هر دو بخش را در اختيار داريم : علم نظرى و علم عملى ، حتى هنگامى كه هرگز دست به عمل نزده باشيم . به سخن ديگر ، درك باطن و جوهر اهميت جنبهى عملى نيز كار دانشمند محض يعنى پژوهشگر است ، در صورتى كه وى تنها رشتهى نظرى خود را به عنوان موضوع دانش پزشكى كه پايهى كار پژوهشى اوست ، بشناسد » « 2 » .
شيپرگس ظهور مقدمهى دانش پزشكى ( المدخل في الطب ) حنين بن اسحاق را پايان نخستين مرحلهى پزشكى عربى كه به كلى تجربى و صرفا عملى وصف شده است ، مىشمارد « 3 » . « با اين نوشته حنين دانسته و آگاهانه با ايساغوجى ( سنت بررسىهاى مقدماتى ) ادباى يونانى پيوند برقرار مىكند » « 4 » .
چنين به نظر مىآيد كه توضيحات جابر در همين مورد - كه جنبهى تاريخى يا دوران زندگى او بر پايهى روايات ، بههرحال طبق تصورات جارى مورد انكار است - از نظر شيپرگس پنهان مانده بوده است . هرگاه دوران زندگى او را كه در نوشتههاى عربى ذكر شده است قبول داشته باشيم ، ناگزيريم تعريفهاى او را از نظريه و عمل در بعضى آراء و آثارش - كهنتر از همهى آنچه در تاريخ پزشكى عربى قديمتر از آن آگاهى يافتهايم - بدانيم . همانطور كه در نوشتههاى وى پيشرفتهاى سريعى را در عرصههاى گوناگون علم مىتوان مشاهده كرد تعريف وى از نظريه و عمل نيز نشاندهندهى تحولى است ( نك : پس از اين ، ص 283 ) . طبق توصيفى كه در كتاب سموم ، كه يكى از آخرين كتابهاى اوست ، آمده ، پزشكى از زمرهى علومى است كه از نظريه و عمل تشكيل مىشود . در اين مورد ايجاب مىكند كه بخش نظرى آن بر بخش عملى مقدم باشد ، زيرا هيچ عملى نيست ، بىآنكه نظريهاى پيش از آن وجود داشته باشد ، در صورتى كه از آن مرحلهاى كه بقراط اوامر و نواهى خود را بر پايهى آن صادر كرده است ، يعنى آزمايش ، صرفنظر كنيم . آزمايشكننده پيش از آنكه نظريه به ميدان آيد از نتايج حاصل از آزمايش تجربى آگاهى ندارد . در مورد نظريه وضع چنين نيست ؛ نظريه نقطهى مقابل آزمايش است ، و قبل از كاربرد عملى ، دربارهى نيروهاى موجود در آن به ما آگاهى مىدهد . اگر آنگاه نوبت عمل برسد ، آنچه بر آن مقدم بوده ، حكم قضيه است . در اينجا آنچه دربارهى برهان مىگويند صدق مىكند ، يعنى اينكه بر مبناى دو مقدمهى پيشين ، فرضيه و نتيجه روشن مىشود . هرگاه در اين باره بينديشيم علت هر دو را به چنگ مىآوريم ، علت نظريه و عمل را . بدين ترتيب ، ديگر فرق
هامش
( 1 ) .Scientia modi vel qualitatis operandi ..
( 2 ) . « پزشكى عربى در عمل و تئورى » ، همانجا ، ص 321 .
( 3 ) . همان ، ص 317 .
( 4 ) . همان ، ص 318 - 317 .