كرديم از نظر دور مانده است - نياز به تصحيح دارد . اين افتخار بزرگ نصيب مايرهوف است كه نخستين بار به تأكيد گفت تأثير ايران بر پزشكى عربى ، آنگونه كه فرض شده ، به اين شدت نبوده است « 1 » . آگاهىهاى بيشتر منابع معتبر به نقش مكتب اسكندريه در پزشكى عربى اوليه تأكيد دارند . مثلا از ابو رمثهى مذكور نقل كردهاند كه وى به مصر رفته بوده است ( نك : پس از اين ، ص 274 ) .
پزشكى كوفى كه نام وى ظاهرا ، به رغم يك اشتباه ابجر الكنانى بوده ( نك : پس از اين ، ص 275 ) ، گويا پيش از اسلام در اسكندريه طبابت مىكرده است . در اين باره ، بدون شك ، اين گزارش واجد اهميت است كه عمر بن عبد العزيز ( 101 - 99 ه / 720 - 717 م ) مدرسهى پزشكى اسكندريه را به انطاكيه منتقل كرده است ( نك : پس از اين ، ص 276 ) .
آگاهىهاى موجود در منابع ما و اسناد به جا مانده ، حاكى از گرمى بازار پزشكى در اوايل دورهى عباسيان است . به هنگام توصيف تاريخ فرهنگ اسلام اغلب به ناحق ، فرض را بر اين مىگذارند كه فعاليت ترجمه و پرداختن عربها به علوم طبيعى با روزگار عباسيان يا حتى پس از آن آغاز شده است . از نظر تاريخ پزشكى اين نكته روشنگر است كه وابستگان به مدرسهى جندىشاپور كه عربها در دورهى پيش از اسلام با آن آشنا بودند ، به پايتخت عباسيان روى مىآوردند و در آنجا در بين پزشكان از جايگاهى شايسته برخوردار بودند . جلال و جبروت پايتخت جديد و امتيازاتى كه براى پيشهى پزشكى داشت البته ، بههيچوجه ، باعث زوال فورى مدرسهى ايرانى نشد . ادارهى امور مدرسه به دست خلفاى عباسى و حفظ و نگاهدارى مدرسهى اصلى پزشكى باعث شد كه اهميت شايان توجه آن دستكم يك قرن ديگر پاىبرجا بماند . نامهاى شمار زيادى از پزشكان مشهور آن مدرسه كه زبان مادرى و در ابتدا خط آنها نيز سريانى بود و پزشكانى كه به بغداد آمدند و يا خلفا آنها را به آنجا دعوت كردند ، بر ما معلوم است . مثلا ، مىتوان گفت كه خانوادهى بختيشوع بسيار نامآور بودند .
نقش اين مكتب و وابستگان آن در تاريخ پزشكى عربى دانشمندان معاصر را به تمجيد و تحسين بسيار آنان واداشته است ؛ اما هنوز بر پايهى مواد و اسناد موجود وصف نشده است . به تازگى اين امكان فراهم آمده كه بر پايهى آثار تازه يافتهشده و نقلقولهاى گويا و روشنگر از كتاب الحاوى رازى بتوان داورى درست و يا اقلا نزديك به حقيقت در اين مورد كرد و صحت تصوراتى را كه تاكنون وجود داشته ، به محك آزمود . مفصلترين اثرى كه از آن مدرسه به دست ما رسيده و بايد در تحقيق آينده مورد استفاده قرار گيرد ، كتاب كنّاش اثر جرجيس حنّا ( ؟ ) است كه در ق 2 ه / 8 م مىزيسته و از آن گذشته تفسير آن كتاب به قلم صهاربخت بن ماسرجيس ( نك : پس از اين ، ص 318 ) نيز بايد مورد امعان نظر قرار گيرد .
هامش
( 1 ) . مايرهوف ، « على بن ربّن طبرى »( " Al ibn Rabban at - Tabar " )، در :ZDMG، 85 / 1931 م / 65 .