عربى و ترجمه اهميت بسيار زيادى دارد و در تحقيقات جديد به كرّات به آن ارجاع شده است ، تاكنون به علت اشتباهى كه بايد گناه آن را به عهدهى منابع جديدتر گذاشت ، آنطور كه شايد و بايد ارزيابى نشده است . ابن ابى اصيبعه ( 1 / 163 ) و ابن قفطى ( ص 25 - 324 ) اطلاعات دو منبع مختلف را دربارهى ماسرجويه يهودى بصرى و پزشكى مسيحى به همين نام كه همعصر ابو نواس شاعر بوده ، يعنى در نيمهى دوم ق 2 ه / 8 م فعاليت داشته سهوا چنان پياپى قرار دادهاند كه انسان نمىتواند به آسانى از آن سر درآورد . تازه پس از كشف و انتشار تاريخ پزشكان ابن جلجل ، يعنى منبع اصلى براى ترجمههاى ماسرجويه ، مطلب روشن شد . بدين ترتيب ، اكنون بايد نقلقولهاى متعدد موجود در الحاوى ، اثر رازى را كه اثر آهرون را ظاهرا ، به صورت كامل در اختيار داشته است به عنوان قسمتهايى از قديمترين ترجمهى شناختهشدهى متون پزشكى به عربى تلقى كرد . دو فصلى كه ماسرجويه به آن الحاق كرده و رازى به احتمال قوى - براى متمايز ساختن ماسرجويه ، پزشك يهودى از پزشك مسيحى ديگرى به همين نام - غالبا با ذكر « اليهودى » از آن نقل قول مىكند ، در شمار قديمترين متون پزشكى محسوب مىشوند كه به زبان عربى تأليف شدهاند ( نك : پس از اين ، ص 276 ) .
اين آگاهى دربارهى فعاليت ماسرجويه ( نك : ابن نديم ، ص 297 ) همچنين اين فايده را دارد كه ترديد دربارهى تشويق به ترجمهى كتب پزشكى ، كيميايى و نجومى يا احكام نجوم را از جانب امير اموى ، خالد بن يزيد « 1 » ، از قوت و قدرت مىاندازد .
از دوران امويان پزشك ديگرى را مىشناسيم به نام تياذق ، پزشك مخصوص حجّاج بن يوسف ( د : 95 ه / 714 م ) ، كه نوشتههايى با مضامين پزشكى تأليف مىكرد . قطعاتى از كتاب يا كتابهاى وى بايد هنگام بررسى تاريخ كهن پزشكى عربى مورد ملاحظه قرار گيرد ( نك : پس از اين ، ص 277 و بعد ) .
ابن نديم ضمن مطلب فشردهاى كه دربارهى ترجمههايى كه به زبان عربى به دستور خالد بن يزيد انجام شده مىآورد متأسفانه آثار ترجمهشده را ذكر نمىكند . ظاهرا ، در اين مورد از نوشتههاى اسكندرانىها و آن گروه از آثار كه در اسكندريه رواج داشتهاند صحبت به ميان است ( نك : تاريخ نگارشهاى عربى ، ج 5 ) . هيچ نمىدانيم كه آيا دو كتاب اسكندر ترالسى كه ابن نديم ( ص 293 ) آن را در ترجمهاى « بنقل قديم » مىشناخته جزء اين ترجمههاى اوليه بوده است يا نه .
اين نكته و نكاتى ديگر از اين قبيل ما را وادار به قبول اين فرض مىكند كه اولين آثار پزشكى علمى از اسكندريه و شايد هم از آن شهرهاى سورى كه علوم در آنها رواج داشته به دست عربها رسيده باشد . اين تصور كه « اسلام در فن پزشكى نيز مانند برخى رشتههاى ديگر در درجهى نخست به سراغ ميراث ايرانى ساسانيان رفته » باشد « 2 » - تصورى كه ضمن آن ، آگاهىهاى كهنى كه از آن ياد
هامش
( 1 ) . ابن نديم ، ص 354 .
( 2 ) . دوبلر ،" Die , , Materia Medica''unter den Muslimen des Mittelalters "، در :Sudhoffs Archiv، 43 / 1959 م / 331 .