تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 657

مساهمون:

ص٦٥٧
و ابو معشر گفته است كه پس از سپرى شدن صد و پنجاه سال از دوران اسلام اختلافات بسيار روى خواهد داد [ 1 ] و اين گفتار درست نبوده است و جراش گفته است : در كتب پيشينيان ديده‌ام كه ستاره شناسان ، سلطنت عرب و پديد آمدن نبوت را در ميان آنان ، به خسرو ( انو شيروان ) خبر داده‌اند ( و دليل ايشان زهره است كه در شرف خود بوده پس پادشاهى در آنان چهل سال باقى مىماند ) . و ابو معشر در كتاب قرانات آورده است كه هر گاه ( قسمت ) [ 2 ] به بيست و هفت حوت برسد و در آن شرف زهره باشد و در عين حال قران در برج عقرب روى دهد كه دليل عرب است ، در اين هنگام دولت عرب ظهور مىكند و از ايشان پيامبر ظهور خواهد كرد و نيروى پادشاهى و مدت آن بر حسب مقداريست كه از درجه‌هاى شرف زهره باقى ميماند كه تقريبا يازده درجه از برج حوت است و مدت آن ششصد و ده سال است و ظهور ابو مسلم هنگام انتقال زهره بود و وقوع قسمت در آغاز حمل ( فروردين ) و صاحب بخت مشترى است . و يعقوب بن اسحاق كندى گفته است كه مدت ملت اسلام به ششصد و نود و سه سال به پايان خواهد رسيد زيرا زهره هنگام قران ملت اسلام در هيجده درجه و چهل و دو دقيقه [ 3 ] از حوت بوده است و بنابر اين باقيماندهء آن يازده درجه و هيجده دقيقه است و دقيقه‌هاى آن هر يك شصت است ، اينست كه مدت مزبور ششصد و نود و سه سال است . يعقوب گفته است مدت ملت اسلام باتفاق حكما موافق پيش بينى مزبور است و حروف واقع در اول سوره‌هاى [ قرآن ] با حذف مكرر و اعتبار آنها به حساب جمل بايشان كمك مىكند . و من ميگويم [ اين همان نظريست كه سهيلى آن را ياد كرده است و احتمال مىرود كه مستند سهيلى چنان كه ما آن را نقل كرديم مقدم بر گفتهء كندى باشد ] . [ 4 ]
هامش
[ 1 - ) ] انتساب اين پيشگويى به ابو معشر كه خود در قرن سوم هجرى مىزيسته نامعقول به نظر مىرسد و در همهء نسخ هم اختلافى ديده نمىشود از اين رو ممكن است در رقم ( 150 ) سال يا نام ابو معشر اشتباهى از كاتبان روى داده باشد . [ 2 - ) ] صاحب كشاف اصطلاحات الفنون در ذيل معنى قسمت در تداول منجمان گويد : موضع تسيير به حد هر كوكب كه برسد آن را درجهء قسمت نامند و صاحب حد آن درجه را قاسم گويند . رجوع به متن مزبور در ذيل ( قسمة ) شود . [ 3 - ) ] و سى دقيقه : ( ا ) و ( ب ) و ( ك ) . [ 4 - ) ] از ( پ ) در ( ا ) چنين است : و غالب چنين است كه ( اول حروف اول سور ) مستند سهيلى است در بارهء آنچه از او نقل كرديم .