خرگاهها و پردهسراها ،
[ 1 ] بايد دانست كه يكى از نشانها و زيورهاى كشوردارى و وسايل تجمل و شكوه آن به كار بردن سراپردهها [ 2 ] و خرگاهها [ 3 ] و سايهبانهايى [ 4 ] است كه آنها را از پارچههاى كتان و پشم و پنبه ميسازند و نخهاى كتان و پنبه را با هم مىتابند كه محكمتر باشد و آنگاه هنگام سفر بدانها مفاخره ميكنند .
و هر دولتى به نسبت ثروت و توانگرى خود از آنها انواع رنگارنگ و كوچك و بزرگ فراهم ميسازد .
دولتها در آغاز تشكيل در همان خانههاى عادى بسر مىبرند كه كمى پيش از رسيدن بمرحلهء كشوردارى در آنها ميزيستند . چنان كه عرب در روزگار نخستين خلفاى بنى اميه در همان چادرها و مساكنى بسر ميبردند كه آنها را از پشم و كرك ميساختند ، چه در آن عصر بجز گروهى اندك بيشتر قبايل عرب به حالت باديهنشينى بسر ميبردند و هنگامى كه براى جنگ و دستبرد آماده ميشدند با شتران هودج كش و همه وابستگان ( اقوام نازلشونده بر آنها ) و تيرههاى ( قبيله ) خود كوچ ميكردند [ و كليهء اعضاى قبيله و خاندانها و فرزندانشان را با خود ميبردند چنان كه هم اكنون نيز اعراب بدين شيوه ميزيند و لشكريان ايشان بدين سبب در منزلگاههاى فراوان پراكنده و دور از هم فرود مىآمدند و تيرههاى ( قبيله ) پراكنده مىشدند چنان كه هر يك از نظر ديگرى نهان گردد چنان كه شيوهء عرب بر اين جاريست . و از اين رو عبد الملك نيازمند شد هنگام به راه افتادن سپاهيان عقبدارانى ( ساقه ) بدنبال جبهه بفرستد تا مردم را به پيروى از لشكريان برانگيزند و آنها را از اقامت باز دارند و گويند هنگامى كه روح بن زنباع دربارهء حجاج با عبد الملك گفتگو كرد عبد الملك حجاج را براى اين منظور برگزيد و قصهء آنان ( روح و حجاج ) دربارهء اينكه حجاج
هامش
[ 1 - ) ] كلمهء اول ترجمهء « فساطيط » جمع « فسطاط » است كه در منتهى الارب بمعنى خيمه و خرگاه بزرگ آمده است و كلمهء دوم ترجمهء « سياج » است كه صاحب منتهى الارب آن را : ديوار و آنچه بدان چيزى را احاطه نمايند مثل خرما بن ورز و مانند آن ، معنى كرده است ولى ابن خلدون در اينجا اين كلمه را بمعنى پرده كه آن را در ميان خرگاههاى بزرگ مانند ديوارى ميآويزند و جايگاه مخصوص براى سلطان آماده ميكنند به كار برده و ما كلمهء « پرده سرا » را بجاى آن برگزيديم .
[ 2 - ) ] ترجمهء « اخبية » ( جمع خباء ) بمعنى خيمههايى است كه از پشم شتر يا مو ميبافند و روى دو يا سه يا چند ستون بر پا ميكنند .
[ 3 - ) ] فساطيط .
[ 4 - ) ] ترجمهء « فازه » : سايبانى كه بر دو ستون باشد .