تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 31

مساهمون:

صمقدمه ٣١
ملقب ساخت و آنگاه مقاله‌اى در مجلهء آسيايى به زبان فرانسه ( 1822 ) دربارهء مقدمهء ابن خلدون منتشر كرد كه مورد توجه خاورشناسان واقع گرديد . وى در آن مقاله نوشت : در مقدمه دو خصوصيت بارز يعنى داورى درست و انتقاد صحيح نظر هر خواننده‌اى را به خود معطوف ميدارد و هم افزود « در ميان تأليفات شرقى كمتر كتابى نظير اين تأليف ابن خلدون ميتوان يافت كه شايستهء ترجمه بطور كامل باشد » . هامر در اين هنگام بگرد آورى اسناد لازم براى كتاب تاريخ بزرگ خود دربارهء دولت عثمانى مشغول بود و ميكوشيد منابع شرقى را با منابع غربى مقابله كند و به همين سبب با رجال دولت عثمانى در پايتخت آن كشور آميزش ميكرد و بمطالعهء اسناد و كتب خطى كتابخانه‌هاى آن كشور ميپرداخت . وى در ضمن اين امر دريافت كه رجال دولت عثمانى بخصوص ترجمهء تركى مقدمهء ابن خلدون را با دلبستگى عظيمى ميخوانند ، از اين رو در مقالهء ياد كرده نوشت : « مقدمهء ابن خلدون از مهمترين تأليفاتى است كه در پايتخت دولت عثمانى شهرت دارد و از كتبى است كه كليهء رجال و وزيران و امرا و عموم روشنفكران و كاركنان دستگاههاى مختلف دولت عثمانى آن را مطالعه ميكنند » . و براى تأييد گفتار خود در اهميت كتاب مزبور عناوين فصول بابهاى پنجگانهء مقدمه را منتشر ساخت و اظهار تأسف شديد كرد كه بر باب ششم اطلاع نيافته است [ 1 ] ، چه وى ميدانست كه اين باب از مهمترين منابعى بوده است كه حاجى خليفه در تدوين كشف الظنون از آن استفاده كرده است . پس از انتشار اين مقاله ديرى نگذشت كه بدنبال هامر مستشرق ديگرى بنام گارسن دوتاسى [ 2 ] مقاله‌اى انتشار داد و در آن يادآور شد كه وى در كتابخانهء دولتى پاريس به نسخهء كاملى از مقدمهء ابن خلدون دست يافته و در ضمن عناوين باب ششم آن را منتشر ساخت و بدين ترتيب مقالهء هامر را تكميل كرد . آنگاه شولتز در سال 1825 با منطق نيرومندى بتبليغ دربارهء مقدمهء ابن خلدون پرداخت و مقاله‌اى در اين باره زير عنوان « دربارهء تأليف بزرگ تاريخى انتقادى » در مجلهء آسيايى منتشر كرد و در آن مقاله تذكر داد كه بايد متن كامل اين كتاب بفرانسه ترجمه شود . وى شيوه‌اى را كه خاورشناسان در آن روزگار دنبال ميكردند بدينسان مورد انتقاد قرار داد : « آنها « خاورشناسان » بويژه اهتمام بشاعران دارند و مورخان و متفكران را فرو ميگذارند و بموازات همين روش از يكسو دربارهء سخيف‌ترين آثار تحقيق ميكنند و از سوى ديگر مهمترين تواريخ را مورد توجه قرار ميدهند و عنايت آنان در هر دو مورد يكسان است و از اين رو اغلب مطالب ناچيز و بىفايده ، از فلسفه كه شايسته است تمام شيفتگان تعمق و انديشه بدان توجه كنند باز شناخته نميشود » . آنگاه ببحث دربارهء اهتمام اروپاييان به ادبيات لاتينى در عصر بيدارى اروپاييان ( رنسانس ) مىپردازد و مىگويد : « شكى نيست كه اگر نياكان ما تنها بغزليات ادبيات لاتينى توجه ميكردند و ما را به نوشته‌ها و آثار متفكران و مورخان آشنا نميساختند ، امروز معلومات ما بىاندازه دربارهء ادبيات مزبور ناقص بود و انديشهء بسيار غلطى در خصوص آن داشتيم ، همچنانكه اكنون ما در برابر ادبيات عرب نيز در چنين وضعى هستيم » .
هامش
[ 1 - ) ] گويا پيرىزاده فقط بترجمهء بابهاى پنجگانهء مقدمه بتركى همت گماشته و از ترجمهء باب ششم آن صرف نظر كرده بوده است . [ 2 - ) ]LGarcindeTassy