ميتوان گفت مهمترين و با ارزشترين مباحث آن همان قسمتهايى است كه متعلق بتاريخ بلاد مغرب است ، زيرا اطلاعاتى كه در اين قسمت كتاب العبر آمده جنبهء ابتكارى دارد و ابن خلدون آنها را از كتب ديگر نقل نكرده بلكه خود آنها را گرد آورده است ، يعنى مطالب مزبور عبارت از اطلاعات و تجربياتى است كه وى در ضمن رفت و آمد با قبايل و اقامت در شهرهاى گوناگون مغرب بدست آورده يا شرح وقايعى است كه خود در آنها دخالت داشته است و به همين سبب دو مجلد مزبور از كتاب العبر مأخذ اساسى تاريخ بلاد مذكور از آغاز فتح اسلام تا قرون اخير بشمار ميرود و مورخان و خاورشناسانى كه در تاريخ مغرب بتحقيق پرداختهاند ميگويند بدون كتاب العبر هرگز اطلاع صحيحى از تاريخ بلاد مغرب و ملتها و طوايف آن در خلال اعصار مزبور بدست نمىآيد . از اين رو مىبينيم اين قسمت تاريخ ابن خلدون به بيشتر زبانهاى اروپايى بطور كامل ترجمه شده است ، چنان كه اين قسمت تاريخ وى به زبان فرانسه ترجمه شده و در سالهاى 1852 و 1856 در دو جلد در الجزاير منتشر گرديده است و همچنين بار ديگر در پاريس در سالهاى 1925 و 1927 چاپ شده است .
ولى قسمتى از كتاب العبر كه مربوط بتاريخ مشرق است مقتبس از تأليفات ديگرانست و از لحاظ مطالب با كتب معروف تاريخ اين نواحى كه ديگران تأليف كردهاند چندان اختلافى ندارد .
نكتهء قابل توجه اينست كه خود مؤلف نيز هنگامى كه آهنگ تأليف كتاب العبر كرده اهتمام بتاريخ مغرب داشته است زيرا بگفتهء خود وى « بر احوال مشرق و ملل آن آگاه نبوده است » و در مقدمه به اين موضوع اشاره كرده است .
مقدمهء ابن خلدون از نظر ديگران
مقدمهء ابن خلدون تنها در اوايل قرن نوزدهم مورد توجه خاورشناسان واقع گرديد و در اواخر همان قرن از اين مرحله در گذشت و ديگر دانشمندان اروپا نيز آن را مورد تحقيق قرار دادند زيرا در اواخر قرن هفدهم در بلو [ 1 ] و در اوايل قرن نوزدهم سيلوستر دساسى [ 2 ] برخى از مطالب دربارهء ابن خلدون نوشتند [ 3 ] و منتخباتى از مقدمهء وى را انتشار دادند ، ليكن نام ابن خلدون از ميان نامهاى هزاران تن از مؤلفان كشورهاى اسلامى كه مورد توجه خاورشناسان قرار گرفته بود آنچنان كه بايد نمودار و جلوهگر نشده بود و هم مقدمهء او در ميان هزاران تأليف عربى كه مورد مطالعه و تحقيق خاورشناسان بود شهرتى بسزا نيافته بود ، زيرا منتخبات و مقالاتى كه دو خاورشناس ياد كرده انتشار داده بودند براى جلوهگر ساختن اهميت مقدمه و نمودار كردن ابداع فكرى ابن خلدون كافى نبود . بنابر اين ميتوان گفت هنگامى به خوبى اهميت ابن خلدون و اثر نفيس وى در نظر خاورشناسان جلوهگر شد كه هامر [ 4 ] و شولتز [ 5 ] دربارهء ابن خلدون رسالاتى انتشار دادند .
چنان كه هامر نخست رسالهاى بآلمانى دربارهء بعضى از جهات تاريخ اسلام منتشر ساخت و در آن ببرخى از عقايد و نظريههاى ابن خلدون اشاره كرد و او را به نام « منتسكيوى عرب »
هامش
[ 1 - ) ]DHerbelot : othequeOrientale[ 2 - ) ]DeSacy[ 3 - ) ] در صورتى كه اروپاييان سالها پيش از شناختن ابن خلدون مورخانى چون مسعودى و ابو الفدا و ابن العبرى و ابن خلكان و ابن عربشاه را شناخته بودند و تاريخ ابن عربشاه ( تاريخ تيمور ) در نيمهء قرن هفدهم در انگلستان با همان متن عربى انتشار يافته بود .
[ 4 - ) ]Hammer[ 5 - ) ]Schulz