تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( المزارات أو مزارات شيراز ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
متعلق بآقاى حسين باستانى راد مقيم طهران محفوظ است كه ما باجازهء ايشان وبا تشكر قلبي أزين رخصت ذيلا درج مينمائيم ، اين جنگ تاريخ كتابت ندارد ولى از وضع كاغذ وخط واملاهاى قديمى كلمات واضح است كه قطعا مؤخر از قرن هفتم نوشته نشده است ، وآن مكتوب اينست : « نسخهء كه وزير عميد الدين أسعد بن نصر الفارسي نوشته است از حبس قلعهء اشكنوان زندگانى أولياء نعم صدور وأكابر عالم در تواتر نعمت وترادف دولت درازباد وحقّ جلّ وعلا در كلّ أحوال حافظ ومعين ، ؟ ؟ ؟ معلوم رأى أكابر وصدور باشد كه الغريق يتعلّق بكلّ شئ والعاشق يطوف على كلّ حىّ كسى كه در غرقاب هالك وگرداب قاتل افتاد ما دام تا نيم‌جانى در مضيق قالب أو هيجان مىكند از غايت حبّ حيات در طلب خلاص ونجات دست وپايى مىزند وبهروجه كه ممكن گردد دست‌آويزى مىجويد واگرچه فلاحى ونجاحى روى ننمايد بر قدر استطاعت سباحتى « 1 » مىكند وهرشجرهء ثابت وراسخ كه بر ساحل مشاهده مىكند بمجاهدهء كلّى خويشتن را بجانب آن مىافكند تا باشد كه بأصول متين وفروع وثيق أو تعلّقى سازد وبعد ما كه در منصب مىبود كه وهو القاهر فوق عباده تا امروز كه بدين صحيفة « 2 » كي عبرت أوايل واواخرست مبتلا « 3 » گشت وبدين نكبت كه تذكره وتنبيه عقلاء عالم است درماند ودر قعر چاه ظلماتى زنده بگور شد وهرمردهء را كفنى باشد ويا ليت كه درين گور ظلمانى كفنى بودى تا سرماء اين چاه نمناك أزين تن غمناك بازداشتى وشب وروز در قعر چاه از نور خرشيد وماه بىبهره مىباشم نه روز از شب باز مىدانم ونه شب از روز باز مىشناسم گوئى سمع جذرا صمّ شدست كه هرگز آوازى بوى نمىرسد گوئى بصر مقلهء اكمه شدست كه هيچ لون را ادراك نمىكند هيچ نمىدانم تا اين جان آهنين اين قالب سنگين مرا چرا وداع نمىكند هيچ معلوم نيست كه اين روزگار بدخو اين
هامش
( 1 ) - سباحت بباء موحده يعنى شناورى ، ( 2 ) - كذا في الأصل ( ؟ ) ، - ومحتمل است باحتمال قوى كه تصحيف « فجيعه » مفرد فجايع باشد ، ( 3 ) - كذا في الأصل ، نه مبتلى ،