مساهلتى فرمايند ما دام كه قدرت دارند فريادرسى واجب شمرند حقوق صحبت وممالحت از مواجب است ومجروحان را مرهم نهادن از لوازم درمانده شدم برنج دستم گيريد خلاصهء آرزو از خدمت مخدومان وكريمان اقتراح كرده ميشود كه چون در مضيق حبسم خواهند داشت واين بند بلا أزين پاى مبتلا « 1 » بر نخواهند گرفت وبجرمى كه نكردهام حدّى خواهند زد آنچه ملتمس است از انعام دريغ ندارند واين قصّه كه از غصّهء روزگار نوشته است برخوانند وبراي نجات را شفاعتي طلبند تا « 2 » بمستحفظ قلعه تقدّمى فرمايند تا خادم را أزين قعر چاه مظلم كه منزل شب وروز دائم است بموضعى ديگر نقل كنند بدان قدر موضعي كه خشتى هم از زمين ميسّر گردد وآنقدر كه وظيفهء افطارست يك تاى نان ديگر درافزايند وكوزهء آب كه راتب طهارت وشربت است با دو كوزه فرمايند كه يك كوزه خوردن وطهارت ساختن را متعذّرست واين جماعت عيالكان وطفلكان كه ستمزدگاناند بشفقت ورأفت خويش مخصوص گردانند وخطاب ربّانى كه
فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ
كار بندند وچون كريمان رعايت حقوق يتيمان از فرايض روزگار ومواجب ايّام سيادت شمرند وبجرم گناه كاران بىگناهان را از عاطفت وشفقت محروم نگردانند كه روزگار مركبى توسن است در زير لجام هيچ رايض نرم نشود ودولت معشوقى بىوفاست روزى چند بيش با عاشقان آرام نگيرد واز روزگار آدم عليه السّلام إلى يومنا هذا هركه خيرى كرد واحسانى نمود نقش آن از تختهء ادوار ليل ونهار محو نگشت وهركه سنّتى بد نهاد مساوى تبعات آن از خواطر وأوهام فراموش نشد قوله تعالى
مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَساءَ فَعَلَيْها *
ايزد تعالى روزگار أولياء نعم ودولت را از أمثال اين حال كه خادم را افتاد مصون ومحروس دارد بمنّه وسعة فضله » انتهى .
ودر ختام اين نكته را نيز ناگفته نگذريم كه دو شاعر معروف رفيع الدين لنبانى أصفهاني وكمال الدّين إسماعيل أصفهاني را در حقّ صاحب ترجمه مدايح غرّاست كه در دواوين آنان مثبت است .
هامش
( 1 ) - كذا في الأصل ، نه مبتلى ،
( 2 ) - كذا في الأصل بتاء مثناة فوقانيه ، وشايد صواب « يا » بمثناة تحتانيه باشد ( ؟ ) ،