تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( المزارات أو مزارات شيراز ) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
اطّلاع از بقيّهء سوانح أحوال ابن بطوطة را بخود سفرنامهء أو كه مكرّر در مصر واروپا بطبع رسيده حواله ميدهيم ، - . ( 18 ) - ص 134 س 3 از حواشي ، علي بن سهل أصفهاني ، در كتاب تحفة العرفان في ذكر سيّد الأقطاب روزبهان تأليف شرف الدّين إبراهيم نوادهء پسر شيخ روزبهان بقلى حكايتى راجع بملاقات حسين بن منصور حلّاج با علي بن سهل مسطور است كه چون در جاى ديگر بنظر نرسيده ذيلا محض تكميل فائده بنقل آن مىپردازيم بعين عبارت ( نسخهء كتابخانهء حاج حسين آقا ملك ورق 44 ) : « شطح شيخ حسين بن منصور [ حلاج ] قدس سره ، شيخ أبو عبد اللّه بن خفيف قدّس اللّه روحه روايت كند كه حسين بأصفهان رسيد علىّ سهل صوفي در حلقه نشسته بود حسين منصور در برابرش بنشست گفت اى بازارى سخن در معرفت ميگوئى ومن زنده‌ام وميان صحو اصطلام « 1 » هفتصد درجه است وتو نشناختهء وتو بوى آن نشنيدهء ، علىّ سهل گفت شهري كه مسلمانان در آنجا باشند نشايد كه تو آنجايگاه باشى ، سخن بپارسى رفت حسين منصور ندانست كه أو چه ميگويد برپاى خاست مردم در قفاي أو افتادند تا خانهء أو بينند وبكشند شخصي بيامد وبحسين گفت بيرون رو أزين شهر پيش از آنكه ترا بكشند حسين عزم راه كرد وبشيراز آمد چنان بود كه بآذربايجان رفت ، بروايتى ديگر شنيده‌ام كه گفتند بيرون شو تا ترا نكشند يا در فلان موضع رو تا ترا نبينند گفت الاعتصام من اللّه بغير اللّه شك في اللّه ، انتهى ، - . ( 19 ) - ص 159 س 4 ، أمسيت كرديا وأصبحت عربيا ، پسر مؤلف عيسى بن جنيد در ترجمهء كتاب حاضر ص 76 بلافاصله بعد از عنوان صاحب ترجمه گويد : وى [ يعنى شيخ أبو عبد اللّه مشتهر ببابويى ] . آنكس است كه أمسيت كرديّا وأصبحت عربيّا گفت وهمين حكايت نقل ميكنند از چند كس » انتهى ، ودر حقيقت اين قصّه واين عبارت مدّتها قبل از تأليف كتاب حاضر در أفواه مشهور بوده است وبچندين نفر ديگر نيز غير از شيخ أبو عبد اللّه بابويى صاحب ترجمهء متن نسبت داده شده است :
هامش
( 1 ) - الاصطلام هو الوله الغالب على القلب وهو قريب من الهيمان ( اصطلاحات الصوفيهء عبد الرزّاق كاشاني ) ،