جمله جزيرهء قيس ( - كيش ) را مىشمرد ودر تحت اين عنوان شرح مختصرى از شمس الدّين كيشى نگاشته كه خلاصهء عين همين فصل شدّ الإزار است بدون تسميهء مأخذ وبدون هيچ مطلب تازهء ولى سهو عظيمى در تاريخ وفات صاحب ترجمه نموده وبجاى سنهء 694 چنانكه گذشت وفات أو را در سنهء ششصد وشصت نگاشته وحال آنكه علاوة بر تصريح صاحب حوادث الجامعة بتاريخ صحيح وفات أو بتصريح همان مؤلّف چنانكه گذشت وى در سال 665 ببغداد آمد وبتدريس مدرسهء نظاميّه منصوب گرديد وپس از چندى بأصفهان بنزد بهاء الدّين بن صاحب ديوان رفت پس واضح است كه وى مدّت طويلى بعد از 660 كه بقول صاحب فارسنامه ناصري تاريخ وفات اوست باز در حيات بوده است ، .
( 16 ) - ص 121 - س 2 بآخر از حواشي : راجع بشيخ برهان الدين احمد پسر ميانهء شيخ سيف الدين باخرزى بعد از كلمات « سكنى اختيار نمود » علاوة شود : « ودر حدود سنهء 683 يا يكى دو سه سالى بعد در أوايل جلوس سلطان جلال الدّين سيوغتمش ( 681 - 691 ) از ملوك قراختائيان كرمان پادشاه مزبور شيخ برهان الدّين احمد را بسمت شيخى رباط بنا كردهء خويش در كرمان نصب فرمود » ، « 1 » .
( 17 ) - ص 123 س 2 - 3 ، الشيخ برهان الدين الصاغرجى ، صاغرجى منسوب است بصاغرج بصاد مهمله والف وفتح غين معجمه وسكون راء مهمله ودر آخر جيم كه قريهء بزرگى بوده بسيار خوش هوا از قراى سغد سمرقند واقع در پنج فرسخى آن شهر وبسيارى از علما وفضلا از آنجا برخاستهاند واين قريه را ساغرج با سين نيز نويسند ( رجوع شود بأنساب سمعانى در نسبت صاغرجى 347 ب ، وساغرجى 285 ب ) ، ترجمهء أحوال اين شيخ برهان الدّين صاغرجى را در هيچجا بدست نياورديم جز
هامش
( 1 ) - فاضل مشهور آقاى سعيد نفيسى در شمارهء 6 از سال پانزدهم مجلهء « ارمغان » منطبعهء طهران مورّخهء شهريور 1312 شرح حال مبسوطي از صاحب ترجمه نگاشته وما بين مآخذ مذكوره در فوق از شمارههاى 3 و 4 و 7 و 9 و 10 استفاده كردهاند وبما بقي مآخذ مزبور گويا دسترسى نداشته اند ، وخود ما نيز در دو سال قبل تقريبا همين فصل حاضر را در سال دوّم از مجلهء يادگار منطبعهء طهران مورّخهء مهرماه 1314 شمسي طبع نمودهايم ،