تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( المزارات أو مزارات شيراز ) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١
سپس ابن بطوطة در ج 2 ص 149 در ضمن شرح ملاقاتى كه در حدود سنهء 745 با يكى از كبار أولياء موسوم بشيخ جلال الدين تبريزى « 1 » كه ساكن غارى بوده در جبال كامرو « 2 » [ يعنى آسام امروزى در سرحدّات شمال شرقي هند در جنوب تبّت ] نموده گويد : « اين شيخ صاحب كرامات شهيره ومآثر عظيمه بود واوّلين روزى كه ما بين من وأو ملاقاة دست داد ديدم كه شيخ مزبور فرجيّهء « 3 » ( يعنى خرقهء ) از كرك « 4 » بر تن دارد ، آن فرجيّه مرا بسيار خوش آمد ودر دل خود آرزو كردم كه كاش شيخ آنرا بمن دادى ، در وقت وداع شيخ بگوشهء غار رفت وفرجيّه را از تن
هامش
( 1 ) - در اينجا يعنى در ص 149 از ج 2 ابن بطوطة نسبت اين شيخ جلال الدين را در همه چاپهاى ابن بطوطة « تبريزى » نوشته‌اند ولى در ص 167 نسبت أو در همهء چاپها « شيرازي » مرقوم است ومعلوم نشد كدام يك أزين دو صورت تصحيف ديگرى است ، ( 2 ) - اين ناحيهء كامرو كه در نواحي شمالي جبال آسام وجنوب تبت واقع است امروزه در عموم نقشه‌هاى مرزى هند باملاى كامروپKAMRUPمرقوم است ، ( رجوع شود بكتاب « منتخبات از سفرنامهء ابن بطوطة « بانگليسى تأليف مستر گيبH . AR . GIBBمستشرق انگليسى ص 268 و 366 حاشيهء 9 ) ، - مستر گيب مزبور از قول يولYULEمحقق معروف انگليسى ومترجم سفرنامهء ماركورپولو متخصص در معرفت جغرافياى تاريخي چين وخطا وهند وخطّ سير ماركوپولو وابن بطوطة نقل ميكند كه بدون هيچ شك وشبهه ناحيهء كه ابن بطوطة در جبال كامروپ شيخ جلال الدين مذكور را ملاقاة نموده ناحيهء سيلهتSYLHETامروزى است كه شهر مركزى آن نيز موسوم بهمين اسم وجزو ايالت آسام است وواقع است در چهارصد وشصت كيلومترى شمال شرقي كلكته وهنوز قبر شاه جلال ( - شيخ جلال الدين مذكور ) در آن شهر موجود وزيارتگاه عمومى ومحل احترام وتجليل عامهء مسلمين اهالى است ( رجوع شود نيز باطلس بزرگ هاشت نقشه شمارهءBH 46وبعموم نقشه‌هاى مفصّل هند وبقاموس جغرافى ويوين دوسن مارتن در تحت عنوانSAILHET، - ( 3 ) - كلمهء كه ما بخرقه ترجمه كرده‌ايم در أصل متن عربى « فرجية » است وفرجية بفتح فاء وفتح راء مهمله وجيم مكسوره وياء آخر حروف مشدّد ودر آخر تاء تأنيث نوعي جبّه بوده است پشمين ووسيع وبا آستينهاى فراخ وبسيار دراز كه از سر انگشتان ميگذشته ولى منتهى اليه آستينها مسدود بوده يعنى شكاف نداشته ودستها از آن بيرون نمىآمده ( ذيل قواميس عرب از دزى ) ، ( 4 ) - كلمهء كه ما بكرك ترجمه كرده‌ايم در أصل متن عربى « مرعز » است بكسر ميم وسكون راء مهمله وكسر عين مهمله ودر آخر زاء معجمهء مشدّده وآن عبارت است از پشم بسيار نرم كه از مويهاى ريزهء بن پشم بز تهيه كنند وبفارسى كرك گويند بضم كاف عربى وسكون راء مهمله ودر آخر نيز كاف عربى ( كتب لغت عربى در « مرعز » وفرهنگهاى فارسي در كرك » ،