تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( المزارات أو مزارات شيراز ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
إذا أكرم الرّحمن عبدا بعزّه * فلن يقدر المخلوق يوما يسينه ومن كان مولاه العزيز اهانه * فلا اخذ بالعزّ يوما يعينه
رحمة اللّه عليهم « 1 » ،
هامش
- [ بقيه از صفحهء قبل ] مؤلّف عيسى بن جنيد كه در حاشيهء 6 از ص 458 نقل خواهد شد واضح ميشود كه اين دو شخص با هم برادر بوده‌اند وآنكه لقبش قطب الدين بوده قطعا همين صاحب ترجمهء ما نحن فيه است ، وما تكميلا للفائدة عين عبارت آن‌دو ترجمهء أحوال را ذيلا ذكر ميكنيم : محمد بن عبد اللّه بن محمد بن عبد اللّه الحسيني المكرانى الأيلي [ نسخه بدل : الأيكى الأيجى ] سمع من علىّ بن مباركشاه بشيراز وأجاز للجنيد البلياتى ذكره ابن الجزري في مشيخة الجنيد وكان لقبه نور الدين وقال مات في شعبان سنه 796 ، - محمد بن عبد اللّه قطب الدين هو أكبر من الذي قبله ذكره ابن الجزري أيضا وقال مات سنة 786 » انتهى ، - وچنانكه ملاحظه ميشود تاريخ وفات اين قطب الدين محمد بن عبد اللّه كه همان صاحب ترجمهء متن حاضر است بنقل ابن حجر از ابن الجزري صاحب طبقات القرّاء ( كه سالهاى دراز در شيراز أقامت داشته ودر همانجا نيز در سال 833 وفات يافته وهمانجا مدفون شده است ) در سنهء 786 بوده است يعنى فقط يك سال با تاريخ وفات مذكور در شدّ الأزار كه سنهء 785 باشد تفاوت دارد ، - در فارسنامهء ناصري ج 2 ص 224 نيز ترجمهء مختصرى از أحوال صاحب ترجمه در تحت عنوان « شيخ قطب الدين محمّد ايجى » بنقل از مزارات شيراز يعنى ترجمهء فارسي كتاب حاضر بقلم پسر مؤلف عيسى بن جنيد ذكر كرده است ، - ( 1 ) - در ترجمهء كتاب حاضر بفارسى بقلم پسر مؤلف ص 155 در آخر شرح أحوال صاحب ترجمهء متن يعنى قطب الدين محمد فسيرجانى حكايت ذيل را كه در هيچيك از نسخ سه گانهء متن عربى شدّ الأزار كه در تصرّف ماست موجود نيست علاوة دارد كه تكميلا للفائدة ذيلا بعين عبارت نقل ميكنيم : « مسافري حكايت كرد كه در راهى ميرفتم بطرف ايج ودر راه از جهت قضاء حاجت بنشستم وبا من كيسهء آقچهء بود بنهادم وچون برخاستم فراموش كردم وبرفتم قريب دو فرسخ ، بعد از آن در وقت نماز در ايج مرا ياد آمد كه كيسهء آقچه در فلان موضع رها كردم پس خواستم كه نماز را قطع كنم وبطلب كيسه روم در اين فكر بودم ناگاه ديدم شخصي ظاهر شد وآن كيسه را بمن داد وگفت بگير كيسهء خود را ونماز را قطع مكن ، بعد از چند روز كه بده قيرجان [ - فسيرجان ] رسيدم [ همان ] شخص را ديدم پرسيدم كه اين مرد كيست گفتند شيخ قطب الدين محمّد است ، در حال شيخ فرمود آنچه ديدى ظاهر مكن » انتهى ، واز سياق اين حكايت نيز تقريبا بالصّراحة معلوم ميشود كه قريهء يا قصبهء فسيرجان بدون هيچ شبهه از توابع ايج بوده است وكسى كه بان قريه ميخواسته برود بايستى ابتدأ بايج بگذرد وسپس از آنجا بطرف فسيرجان حركت كند ،
شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( المزارات أو مزارات شيراز ) — صفحة 455 | أبو القاسم جنيد الشيرازي / محمد قزوينى / اقبال آشتيانى