و يك جايى هم براى حل و عقد داشت . و اين ماجراى در دوران عز الدوله ، پسر معز الدوله رخ داد ، و خود ابو اسبكتكين دستاردار به من گفت كه او رفت و آن هاون را گرفته است .
گروهى از اهل علم و بزرگان وراقان گويند : اين شخص ، يعنى جابر - اصل و حقيقتى نداشته و پارهء نيز گويند ، اگر حقيقتى هم داشته ، تصنيفاتى جز كتاب الرحمه نداشته است ، و اين تصنيفات از اشخاص ديگر است كه آنها را تصنيف كرده و به او نسبت دادهاند . ولى من مىگويم ، يك شخص بافضلى كه مىنشيند ، و زحمت كار را بر خود هموار مىكند ، و در حدود دو هزار ورق كتاب تأليف مىنمايد ، و براى از كار درآوردن آن كتاب فكر و قريحه خود را به زحمت انداخته ، و دست و بدن خود را براى نوشتن آن خسته نموده . و پس از اتمام اين كارها ، آن كتاب را به شخص ديگرى نسبت دهد ، زنده يا مرده ، نوعى از نادانى است كه براى هيچكسى ميسور نيست ، و آن كسى كه بحليه علم آراسته باشد ، و لو براى يك ساعت ، زير چنين بارى نرفته و هيچ بهره و سودى از آن نخواهد داشت . اين شخص در حقيقت وجود داشته ، و كارش ، آشكارتر و روشنتر ، از هر چيز و تصنيفاتش مهمتر و بيشتر از هركسى بوده و در مذهب شيعه تأليفاتى دارد كه ما در جاى خود ذكر نمود و در سائر علوم نيز كتابهائى دارد كه بجاى خود در اين كتاب ذكر شده و بهطورىكه گفتهاند نژاد او از خراسان بوده و رازى در ضمن تأليفاتى كه در كيميا دارد مىگويد استاد ما ابو موسى جابر بن حيان چنين گويد .
نام شاگردان جابر
خرقى - كه در مدينه سكهء خرقى را به او نسبت دهند . ابن عياض مصرى . و اخميمى .
نام كتابهاى جابر در كيميا
جابر داراى فهرست بزرگى مشتمل بر تمام تأليفاتش در كيميا و غيره بوده و فهرست كوچكى نيز براى تأليفاتش در كيميا دارد ، و ما تمام آن كتابهائى را كه ديدهايم ، و همچنين كتابهائى را كه مردمان موثقى ديده ، و بما گفتهاند در اينجا ذكر مىنمائيم :
كتاب اسطقس الاس الاول الى البرامك - كتاب اسطقس الاس الثانى اليهم . كتاب الكمال هو الثالث اليهم .
كتاب الواحد الكبير . كتاب الواحد الصغير . كتاب الركن . كتاب البيان . كتاب الترتيب . كتاب النور . كتاب الصبغ الاحمر . كتاب الخمائر الكبير . كتاب الخمائر الصغير . كتاب التدابير الرائية .
كتاب يعرف بالثالث . كتاب الروح . كتاب الزيبق . كتاب الملاغم الجوانية . كتاب الملاغم البرانية .