مذهب مانى
محمد بن اسحاق گويد : مانى پسر فتق بابك و او پسر ابو برزام و از حسكانيان بود « 1 » ، نام مادرش ميس ، و بقولى اوتاخيم ، و بقولى مرمريم ، از فرزندان اشكانيان بود . گويند مانى اسقف قنى « 2 » و عربان ، و از مردم حوحى « 3 » است كه در حوالى بادرايا و باكسايا « 4 » ، زندگانى مىكرد و پاهاى كجى داشت . و گويند پدرش از همدانيان بوده ، و ببابل آمده ، و در مدائن - در جايى بنام طيسفون « 5 » كه بتخانهء داشت ، اقامت نمود . فتق چون مردمان ديگر به آن بتخانه مىآمد ، روزى از روزها ، در آن بتكده صداى هاتفى را شنيد كه بوى گويد : اى فتق ، گوشت نخور ، شراب ننوش ، و بشرى را بحباله نكاح خود درنياور ، فتق كه اين را ديد ، بگروهى پيوست كه در نواحى دستميسان « 6 » معروف بمغتسله بوده ، و هنوز هم در آن نواحى ، و بطائح « 7 » بازماندگانشان موجود ، و داراى مذهبى هستند كه بفتق امر گرويدن به آن شده بود . زن فتق بمانى باردار بود ، و همينكه او را زائيد ، چنين مىپنداشت ، كه خوابهاى خوبى براى پسرش مىبيند ، و در حال بيدارى ديده است مثل اينكه كسى او را مىگيرد و به آسمان مىبرد ، و برمىگرداند ، و چه بسا يكى دو روز مانده ، و برمىگردد . پدرش كسى را فرستاد كه او را با خود باقامتگاه پدرش برده ، و نزد او تربيت يافته ، و بكيش او درآمد . مانى در همان كودكى سخنان حكيمانهء مىگفت و دوازدهمين سالش كه تمام شد ، چنان كه گويند ، از فرشته - جنان النور - كه خداست - خدا بالاتر از اين سخنان است - وحى بر او نازل گرديد ، و فرشتهء كه اين وحى را آورد ، توم ، ناميده مىشد ، و در زبان نبطى « 8 » معنايش - قرين « 9 » است . و بوى گفت ، از اين ملت كنارهگيرى كن كه
هامش
( 1 ) حسكانيان گروهى از اولاد نيشابوريانند ( منتهى الارب ) .
( 2 ) قنى - ياديرقنى - در تأليفات عربان و مسيحيان زياد آمده ، و گويند دختر اميرى بنام - قونى - بيمار شد ، و بشفاعت مارمارى بهبودى يافت ، و اين دير را اوائل قرون وسطى در شانزده فرسنگى بغداد ساخت كه بمرور زمان ويران گرديد ( اعلام المنجد ) .
( 3 ) در معجم البلدان - جوخى - و نام شهرستان بزرگى در حوالى بغداد است .
( 4 ) بادرايا و باكسايا شهرهاى كوچكى است ميان بغداد و واسط كه بهم نزديكند ( معجم البلدان )
( 5 ) طيسفون شهريست در سه فرسخى بغداد كه ايوان كسرى در آنجاست ( معجم البلدان )
( 6 ) رجوع شود بصفحه 197 اين كتاب
( 7 ) رجوع شود بصفحهء 212 اين كتاب
( 8 ) رجوع شود بصفحهء 19 به اين كتاب
( 9 ) قرين يا توم - بمعنى همزاد است ( منتهى الارب )