حكايتى ديگر درباره آنان
نسخهء بدست آوردم ، كه يكى از مترجمان كتابى را ترجمه كرده ، و مشتمل بر رازهاى پنجگانه آنان بود ، و از راز اول يك ورق افتاده داشت ، و آخرين كلمات آن ، بالفاظى كه مترجم ذكر نموده اين است :
همچو برهء در ميان گله ، و گوساله در ميان گاوان ، و چون مردمان نوخواسته ، با عزم و باشتاب كه بخانهء بغداريان فرستاده شدهاند . خداى ما قاهر است و ما خوشحالش سازيم اول راز دوم : كه راز اهريمنان ، و بتان بوده ، و در آن گويند :
كاهن بيكى از بردگان گويد ، آيا اين چيزى را كه به من دادى همان نيست كه به او دادهاى و آنچه را كه به من سپرده داشتى ، به او سپرده بودى . در جواب گويد : براى سگان و كلاغان و مورچگان است ، و در جواب او باز بپرسد ، بر ما چه چيزها واجب است كه درباره سگان ، و كلاغان ، و مورچگان ، بجاى آوريم ، جوابش دهد ، اى گمراه ، آنها برادران ما باشند ، و خداوند قاهر است ، و ما خوشحالش داريم .
آخر راز دوم :
باز همچو برگان در ميان گوسفندان و گوسالگان در ميان گاوان ، و چون مردان نوخواسته و نادانان ، و گريزپايان كه به خانه بغداريان روانه شدهاند . همان خانه پيروزى كه ما آن را خوشحال داريم .
اول راز سوم :
شما كه بنو بغداريانيد ، چه قول و نظرى داريد ، و كسى كه آنجا باشد از پشت سرش جواب گويد ، ما خاموشانيم .
آخر راز سوم :
چه بسا بدنبال همديگر ، مانند برگان ، و گوسفندان ، و گوسالگان ، در گله گاو ، و مانند مردان نوخواسته ، به خانه بغداريان ، رفت و آمد كنند . خداى ما قاهر است و ما خوشحالش داريم .
اول راز چهارم :
پس از اينها كاهن گويد ، اى بنو بغداريان شنوا باشيد ، و كسى كه آنجا باشد از پشت سر ، جواب گويد : ما خاموشانيم ، و همه جواب دهند ، ما گوش فرا داشتهايم .
آخر راز چهارم :
اى رفت و رفتوآمدكنندگان به خانه بغداريان ، خداى ما قاهر است و ما خوشحالش داريم