اول راز پنجم :
كاهن گويد : اى بنو بغداريان شنونده باشيد ، و در جواب گويند ، ما رضايت داريم ، پس بگويد ، خاموش باشيد ، جواب گويند ، ما گوش فرا داشتهايم و او شروع به گفتن كند ، كه واى ، من آنچه بدانم مىگويم و از آن دريغى ندارم .
آخر راز پنجم :
روآوردگان به خانه بغداريان ، خداى ما قاهر است ، و ما خوشحالش داريم .
صاحب كتاب گويد : شماره مثلهائى كه از قول كاهنه ، درباره آن خانه ، در اين هفت روز ، نقل شده ، بيست و دو مثل است كه از راه افسانه و حكايت مىسرايند ، و با آهنگ مىخوانند .
اما جوانانى كه اجازهء ورود به آن خانه را دارند ، آن هفته را در آنجا مانده ، به خوردن و نوشيدن مشغول شوند ، و در اين هفته زنان نبايد به آنها نگاه كنند ، و شراب را از هفت پيمانهء گيرند كه در كنار هم چيده شده ، و نام آن را - يسورا - دانند ، و از آن شراب روى ديدگان خود بمالند ، پيش از آنكه لب بگشايند و لفظى گويند ، نان و نمكى و از آن پيمانهها ، و قرصها و جوجهها ، به آنان مىخورانند ، بهطورىكه در هفتمين روز ، همه چيزها را خوردهاند . و نيز گوشهء از اين خانه پيمانه شرابى است بنام . فاع - « 1 » و برئيس خود گويند چه زيباهنريست اى بزرگتر از ما ، و او در جواب گويد ، پيمانهها را لباب پر كنيد ، اندك اندك بنوشيد ، كه اين است راز هفتگانه كه كسى بر آن چيره نگردد .
محمد بن اسحاق گويد : مترجم اين رازهاى پنجگانه ، مرد ناتوانى در سخنپردازى بوده ، و در عربيت فصاحتى نداشته ، يا خواسته است به اينگونه ترجمهء زشت و ناهنجار در نقل الفاظشان صداقت نشان داده باشد ، و ازاينجهت ، آن را به حال خود در نارسا بودن ، و گسيختگى بيان ، گذاشته است .
هنگامى كه هارون بن ابراهيم بن حماد بن اسحاق قاضى ، تصدى قضاوت حران و اطراف آن را داشت ، كتابى به زبان سريانى بدست آورد كه در آن كيش و آئين و نمازهايشان بود ، و او شخصى را كه در سريانى و عربى فصاحت داشت احضار كرده ، و در محضرش آن را بىكموزياد ترجمه نمود . و آن كتاب اكنون در دست مردم بفراوانى موجود بوده ، و گويا ، هارون بن ابراهيم ، آن را براى ابو الحسن على بن عيسى فرستاد . در اين كتاب كارهايشان ، بتفصيل آمده ، و كسى كه آن را بخواند ، از بسيار كتابهائى كه در اين زمينه تأليف شده بىنياز مىگردد .
هامش
( 1 ) فاع - اگر عربى باشد ، بمعنى خوشبو ، و از - فوع - است ( ر . ك . اقرب الموارد ) .