در سال پانصد و چهارده اسكندرى رخ داده بود . و صحيحترين چيزى كه دربارهء دوره و زمان جالينوس گفته شده ، همين است .
حكايت ديگر جالينوس در زمان ملوكالطوائفى ، و در دوران قباد پسر شاپور اشغان « 1 » بود ، كه از وفاتش تا اين زمان ما ، بنا بر حسابى كه يحيى نحوى ، و پس از او اسحاق بن حنين نموده ، نهصد سال است .
جالينوس ، نزد پادشاهان مقام و منزلتى داشت ، و مردمان زيادى از اطراف بسوى او مىآمدند ، و ازآنجائىكه طالب آسايش مردم بود ، بشهرها رفت و آمد مىكرد ، و بيشتر به شهر روميه « 2 » مىرفت ، زيرا پادشاه آنجا جذام داشت ، و مرتبا او را احضار مىنمود .
جالينوس با اسكندر افروديسى بسيار مقالات داشته ، و اسكندر بوى رأس البغل « 3 » لقب داده بود ، زيرا سرى بزرگ داشت .
نام كتابهاى جالينوس و ترجمهها و شرحهاى آن
محمد بن اسحاق گويد : از خوشبختيهاى حنين اين بود كه هرچه حبيش بن حسن اعسم « 4 » ، و عيسى بن يحيى ، و ديگران ترجمه كردند ، بحنين نسبت داده شد ، و اگر بفهرستى
هامش
( 1 ) اشغان - معرب اشكانيان است . ولى در سلسله اشكانيان ( 250 ق م - تا - 220 يا - 226 م ) پادشاهى بنام قباد پسر شاپور ، در تاريخ باستانى ايران ديده نمىشود ( ر . ك . لغتنامه دهخدا ص 2668 - 2671 ) .
( 2 ) روميه نام دو شهر . يكى در روم ، و يكى در مدائن ، بوده ، و ياقوت حموى ، روميه روم را در شمال و غرب قسطنطنيه دانسته و شرح مفصلى در اينباره دارد ( ر . ك . معجم - البلدان ) .
( 3 ) رأس البغل - كله قاطرى .
( 4 ) حبيش بن حسن اعسم ، نصرانى ، و يكى از شاگردان حنين است كه از يونانى و سريانى به عربى ترجمه مىنمود و حنين او را بر همه مقدم مىداشت ، و از ترجمههايش اظهار رضايت مىكرد . گويند از خوشبختى حنين ، مصاحبتى بود كه با حبيش داشت ، زيرا بيشتر