مشهور كه در جلد هيجدهم « نشريهء بخش شرقى انجمن باستانشناسى ( روسيه « 1 » ) » به چاپ رسيده داراى تصويرى از اين مسجد به همراه كتيبهاى بر سر در اصلى آن است . از متن كتيبه معلوم مىگردد كه خرابههاى دهستان مربوط به اندكى پيش از عصر مغول است .
نوشتهء مزبور متعلق به عهد آخرين فرمانرواى آن سرزمين محمد خوارزمشاه ( سال 1200 - 1220 ) است . در زمان او خوارزم به دست مغولان افتاد . دهستان از اهميت سياسى برخوردار بوده است ، بعضى از پادشاهان سلسلهء خوارزمشاهيان در اينجا حكمرانى مىكردند . منطقهء بعدى مازندران بود كه در ساحل جنوبى درياى خزر واقع گشته و در آنزمان داراى حكمرانانى خاص خود بوده است .
در آغاز ، حكمران مازندران خواستار همزيستى مسالمتآميز با خوارزمشاهيان بود و حتى با خوارزمشاه از طريق وصلت مراتب خويشاوندى برقرار كرد تا دفع خطر كند .
پس از تحقق ازدواج او با دختر خوارزمشاه حاكمان غرب مازندران ، از جمله سلطان رستمدار و ديگران از خطر حملهء خوارزمشاه به هراس افتادند و با هم به مشورت پرداختند . در ضمن آگاهيهايى وجود دارد مبنى بر اين كه « امير شيروانشاه » نيز در اين مشاوره حضور داشت . معلوم نيست حاكم شيروان در اين مجلس حضور داشته و يا اين كه بر حسب تصادف تشابهى اسمى در كار بوده است . كوشش حاكم مازندران جهت حفظ دوستى با خوارزمشاه با توفيق همراه نشد . هنگامى كه خوارزمشاه ( تكش ) بر سلاطين سلجوقى پيروز گشت همهء ادعاهاى آنان را پذيرا شد و بخشى از مازندران را به تصرف آورد . حاكم مازندران از هرج و مرجى كه پس از مرگ خوارزمشاه پديد آمد و نيز از ناتوانى فرزندش بهره جست و بخشهايى را كه پيشتر به تصرف خوارزمشاه ( تكش ) درآمده بود باز پس گرفت ، ولى اندكى بعد مازندران تابعيت خوارزمشاهيان را گردن نهاد و در سال 1210 آخرين حكمران آن كشته شد . در واقع پيكار و مبارزه ميان فرمانروايان مازندران و خوارزم را بايد حاصل تضادهاى قومى دانست : در بين اهالى خوارزم جريان تركى شدن را هرگاه انجام يافته تلقى نكنيم بايد آن را در مراحل پيشرفته و نزديك به اتمام بدانيم . سلاطين خوارزم نيز از دودمان تركان بودند ، حال آن
هامش
- و فيزيكى - جغرافيايى ، سنپترزبورگ ، 1897 ، صص 152 - 154 .
( 1 ) . ر . ك . به : آ . سمنوف ، كتيبهء سر در اصلى مسجد در مشهد مصريان - نشريه بخش شرقى انجمن باستانشناسى امپراتورى روسيه ، جلد هيجدهم ، 1908 ، صص 154 - 157 .