آن استفاده مىشد .
سؤالات ديگرى نيز مطرح مىشود از جمله اين كه تا چه حد خبر مربوط به ريخته شدن آب آمودريا به درياى خزر كه در نوشتهء حمد الله قزوينى و ديگر مؤلفان انعكاس يافته است ، صحت دارد . در آن آثار از آبگيرهاى بزرگى ياد شده است كه اكنون نيز بقاياى آنها مشهود است . همين امر مىتواند تائيدى بر نوشتهء مؤلفان باشد . آب آمودريا ( جيحون ) از درياچهء سارى گميش مىگذشت . اكنون تنها قسمتى از گودالها و عميقترين بخشهاى درياچه كه در سطحى پائينتر از سطح درياى خزر قرار گرفته ، داراى آب است . لذا بايد تمام گودالهاى درياچه پر از آب مىشد تا سطح آن به درياى خزر برسد .
از جريان سفلاى رودخانه براى آبيارى استفاده نمىشد . شايد همانند وضع رود اترك به سبب وجود آب شور مزه در مسير سفلاى آمودريا بوده است . البته آب اين قسمت اترك بهيچوجه مناسب كشاورزى و آبيارى نيست ، ولى ممكن است رود مزبور بعدها چنين حالتى كسب كرده باشد . ويرانههايى را كه از آن ياد كردم از جمله مشهد مصريان بنابر تحقيقات و گزارش پوسلافسكى « 1 » محقق روس ، مؤيد آنند كه اترك زمانى پرآب و به مراتب برتر از امروز بود و چه بسا چنين مزهء تلخى نداشت . علت تغيير آن به خاطر جريان تبخير آب نيست ، بلكه سبب پوك و نرم شدن خاك منطقه آسياى ميانه است كه آب به زمين فرو مىرود و كار آبيارى را دشوار مىسازد . در نتيجه ، اجبارا بايد نقطه مبدأ كانال را بالا و بالاتر گرفت ، ولى اين دشوارى كاهش ميزان مطلق آب مربوط به جريان تبخير آب و خشك شدن رودخانه نيست ، بلكه سبب آن است كه رودخانه بستر خود را مىشويد و سطح آب خود را كاهش مىدهد و با گذشت زمان آن قسمتهايى كه پيشتر آبيارى مىشدند از دسترسى به آب محروم مىماندند . در زمانهاى مختلف ، نظريههاى گونهگونى دربارهء آمودريا ارائه شده است ، ولى به نظر من انديشهاى قابل پذيرش است كه جاى ترديد باقى نمىگذارد و آن آگاهى مربوط به پيوستن آمودريا ( جيحون ) به درياى خزر در عصر مغول است .
هامش
( 1 ) . گزارش هيأت باستانشناسى تركستان ، تاشكند ، سال 11 ، ص 26 .