است . حال سؤال اين است كه تكليف شبههء غير محصوره چه مىشود جناب مستدل گفت آن را به كل شىء لك حلال مىدهيم .
ما در پاسخ به ايشان مىگوئيم : اين ترجيح بلامرجّح است ، چرا آن را به احتط لدينك ندهيم ؟
پس مراد از ( الّا ان يقال : ان اكثر افراد الشبهة الابتدائيّة ترجع . . . ) چيست ؟
استثنائى از پاسخ فوق است و مستشكل مىخواهد با تراشيدن يك مرجّح بگويد كه شمول اخبار حليّت نسبت به شبههء غير محصوره رجحان دارد و آن اين است كه :
اخبار حليت بسيارند و اين فراوانى نشانهء اهتمام ائمه است ، اهتمام نيز نشانهء زيادى و فراوانى موارد ابتلاء به آنست و گرنه تعداد معدودى از موارد اين همه سروصدا لازم ندارد .
و لذا :
اغلب موارد شبهات بدويه برمىگردند به شبههء غير محصوره ، فى المثل شما اكنون نمىدانيد كه فلان محلّ كه مىخواهيد نماز بخوانيد غصبى است يا نه ؟ اين شك شما بدوى است اما با كمى توجه به اينكه در عالم شىء غصبى وجود دارد كه شايد آن غصبى همين مكان مورد نظر باشد ، شك بدوى شما تبديل مىشود به يك علم اجمالى و يك شبههء غير محصوره .
پس :
مواردى كه بطور مطلق شك بدوى باشد يا وجود ندارد و يا اگر وجود دارد بسيار كم است لذا اگر موارد شبههء غير محصوره را نيز به احتط لدينك بدهيم لازم مىآيد افراد انگشتشمارى در تحت آن باقى بماند و اين مطلب با فراوانى اين اخبار سازگارى ندارد .
پس بايد شبهات غير محصوره را هم به كل شىء لك بدهيم تا مغبون نشوند .
عبارة اخراى اين استثناء چيست ؟
مستشكل مىگويد : كلّ شىء را به باب شك بدوى مىزنيم و احتط لدينك را به باب علم اجمالى چه محصوره باشد چه غير محصوره .
يعنى قانون اين است كه :
عام را به مادهء اشتراك حمل مىكنند و خاصّ را به مادهء افتراق .
فى المثل در اكرم العلماء و لا تكرم النحاة ، نحاة مادهء اجتماع اكرم و لا تكرم است و غير نحاة مادهء افتراق آنها .
حال مادهء اجتماع را كه نحاة باشد به لا تكرم النّحاة و غير نحاة را كه ساير علماء هستند ، مىدهند به اكرم العلماء و اين يك قانون مسلّم است .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 365
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٣٦٥